⊂⇝✘ @fazkash✘⇜⊃

⊂⇝✘ @fazkash✘⇜⊃

بهم گفٺ:

یآ ♧غرورتو♧ بذار ڪنآر

■□ یآ کات کنیم□■
[2] دقیقہ بعد پرسید : { چے شد ؟؟ }

○● گفٺم : شمآ ؟ ‌●○

غرورم ♛ امپراطورے ♛ ب زرگے اسٺ کہ بہ دسٺ

هیچکس سقـــــــ✖ ــــوط نخوآهد کرد•°•°
دیدگاه ها (۴)

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 31کیم سونگ‌هو از ماشین پیاده شد.چ...

همه برای چند دقیقه‌ای، در همان وضعیتِ منجمد و بی‌حرکت، سر جا...

سناریو میتسویا پارت اخر

پارت پنجم: هتل آبی 🌧️🖤ساعت دقیقاً هفت و پنجاه‌وهشت دقیقه بود...

داستان عاشقانه جدید

🍷 شراب قرمزپارت ۳۴ — انتخابسه نفر داخل اتاق نشسته بودند.جونگ...

اخرین دعا 34

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط