خب عکس پیدا کردم و با خودم گفتم هر روز دو پارت بزارم خوشح
خب عکس پیدا کردم و با خودم گفتم هر روز دو پارت بزارم خوشحال بشید(کلا هیچ ایده برای پست ندارم)
استاد اخموی من
پارت:۲
از زبان پروانه
رسیدم به دبیرستان گلم یعنی دبیرستان حضرت معصومه(متاسفانه بچه های اونجا بر خلاف اسم مدرسه اصلا معصوم نیستن)
بزارید اکیپ مو معرفی کنم(من سر دسته اکیپم)
نازی کلاغ:شبیه اف بی آی عمل میکنه قانونش هم اینه هیچ وقت ازش نپرسیم از کجا خبر میاره(خیلی مشکوکه-)
فاطی کماندو: بادیگارد گروهه موهاش کوتاهه کوتاهه لاتی صحبت میکنه قانونش هم اینه خودتو براش گنده کنی جرت میده(قبول دارم یکم وحشیه-)
آتنا گامبو: آتنا نقش بوفه اکیپ رو داره کیفش پر خوراکی مخصوص غیبته قانونش هم خوردن تا ناموسه(من عاشق قانونشم-)
و میرسیم به خودم یعنی پری بمب و فکر کنم خودتون میدونید چرا-
وقتی وارد دبیرستان شدم بچه های اکیپمون با سرعت اومدن سمتم.....به ساعت نگاه کردم..... وای یعنی شانسم عالیه دقیقا موقع زنگ استراحت اول رسیده بودم و زنگ بعد هم با استاد بهروز کلاس دارم.... از یکشنبه ها بدم میاد
نازی:پری خدا بیامرزدت
فاطی:در این مورد من دیگه کاری از دستم بر نمیاد-
پروانه:وای خدا رحم کنه
آتنا با دهن پر گفت
اتنا:راستی داخل اتاقکی که وسایل ورزشی رو میزارن هم گفت کارت داره
پروانه:وای نکنه گوتم بزارههه
فاطی :یعنی اسم بچه تون چی میشه
پروانه : به کوری چشم حسود... گوز گلاب!
همه مون خندیدیم ... یکم شوخی خرکی کردیم و یهو زنگ خورد.... وای خدا رحم کنه
بچه ها با خنده فرار کردن و فاطی گفت
فاطی:شبیه مگسی که توی کاستر افتاده زرد شدی!
بیشعور تا خواستم بیافتم دنبالش فرار کرد
اروم سمت اتاقک رفتم وقتی وارد شدم بهروز رو دیدم(من تو دلم پسوند نمیزارم-)
بیشعور امروز کراش تر شده بود... یه لباس جذب پوشیده بود که عضلاتشو به نمایش میزاشت استین هاش تا آرنجش بود و رگ های دستش دیده میشد .. مو هاش هم مثل همیشه با ژل مو عقب داده بود و چند تا تار مو روی صورتش افتاده بود و اخم کرده بود
بهروز :به به میبینم پروانه خانم مثل همیشه دیر کرده.... دوست داشتی دیر تر میومدی!
به دیوار تکیه دادم
پروانه:خودم دوست داشتم نیام ولی حیفه مجبورم
پوزخند زد و اومد جلو.... یا اکثر امام زاده ها
پروانه: استاد فاصله ایمن داره از بین میره-
بهروز:فاصله ایمن؟نکنه فکر کردی عاشقتم ؟!
راست میگفت عاشق من نیست ولی قراره مخشو بزنم حیفه از دستم بره
استاد اخموی من
پارت:۲
از زبان پروانه
رسیدم به دبیرستان گلم یعنی دبیرستان حضرت معصومه(متاسفانه بچه های اونجا بر خلاف اسم مدرسه اصلا معصوم نیستن)
بزارید اکیپ مو معرفی کنم(من سر دسته اکیپم)
نازی کلاغ:شبیه اف بی آی عمل میکنه قانونش هم اینه هیچ وقت ازش نپرسیم از کجا خبر میاره(خیلی مشکوکه-)
فاطی کماندو: بادیگارد گروهه موهاش کوتاهه کوتاهه لاتی صحبت میکنه قانونش هم اینه خودتو براش گنده کنی جرت میده(قبول دارم یکم وحشیه-)
آتنا گامبو: آتنا نقش بوفه اکیپ رو داره کیفش پر خوراکی مخصوص غیبته قانونش هم خوردن تا ناموسه(من عاشق قانونشم-)
و میرسیم به خودم یعنی پری بمب و فکر کنم خودتون میدونید چرا-
وقتی وارد دبیرستان شدم بچه های اکیپمون با سرعت اومدن سمتم.....به ساعت نگاه کردم..... وای یعنی شانسم عالیه دقیقا موقع زنگ استراحت اول رسیده بودم و زنگ بعد هم با استاد بهروز کلاس دارم.... از یکشنبه ها بدم میاد
نازی:پری خدا بیامرزدت
فاطی:در این مورد من دیگه کاری از دستم بر نمیاد-
پروانه:وای خدا رحم کنه
آتنا با دهن پر گفت
اتنا:راستی داخل اتاقکی که وسایل ورزشی رو میزارن هم گفت کارت داره
پروانه:وای نکنه گوتم بزارههه
فاطی :یعنی اسم بچه تون چی میشه
پروانه : به کوری چشم حسود... گوز گلاب!
همه مون خندیدیم ... یکم شوخی خرکی کردیم و یهو زنگ خورد.... وای خدا رحم کنه
بچه ها با خنده فرار کردن و فاطی گفت
فاطی:شبیه مگسی که توی کاستر افتاده زرد شدی!
بیشعور تا خواستم بیافتم دنبالش فرار کرد
اروم سمت اتاقک رفتم وقتی وارد شدم بهروز رو دیدم(من تو دلم پسوند نمیزارم-)
بیشعور امروز کراش تر شده بود... یه لباس جذب پوشیده بود که عضلاتشو به نمایش میزاشت استین هاش تا آرنجش بود و رگ های دستش دیده میشد .. مو هاش هم مثل همیشه با ژل مو عقب داده بود و چند تا تار مو روی صورتش افتاده بود و اخم کرده بود
بهروز :به به میبینم پروانه خانم مثل همیشه دیر کرده.... دوست داشتی دیر تر میومدی!
به دیوار تکیه دادم
پروانه:خودم دوست داشتم نیام ولی حیفه مجبورم
پوزخند زد و اومد جلو.... یا اکثر امام زاده ها
پروانه: استاد فاصله ایمن داره از بین میره-
بهروز:فاصله ایمن؟نکنه فکر کردی عاشقتم ؟!
راست میگفت عاشق من نیست ولی قراره مخشو بزنم حیفه از دستم بره
- ۶۱۶
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط