پیچ مویت را برقصان دور انگشتان من

‍ پیچ مویت را برقصان دور انگشتان من
ماه رویت را چو قابی میشود دستان من

چشم مستت را به بازار نگاهم عرضه کن
میخرم با جان و دل ای گوهر غلتان من

با دودستت حلقه شوبر بند بند پیکرم
بستر آغوشت ای مه ، خانه ی امن سرم

بوسه باران میکنم تصویر این میعاد را
باتو زیبا میشود هر لحظه از گل بهترم

ساز دل از کوک عشقت دلنشین و دلستان
پرنیانی میشود لحن صدایت این زمان

قصه ی عشق مرا با خود نسیمی میبرد
تا برقصند و بخوانند عاشقان آسمان

خواب شیرین مرا تعبیر دیداری بکن
عشق را بایک سلام مهمان بیداری بکن

پا به پا گر میکند دل دست را در کار کن
گر که دل دل میشوی یادی زبیماری بکن
دیدگاه ها (۲)

عاشقت بودم و این عشق به جایی نرسید تو خودت ماندی و من...کار ...

تو چه کردی که دلم این همه خواهانت شد؟حکم کرده است فقط با تو ...

کل دُنیاراهَم ڪه داشته باشیبازهَم دِلَت می خواهَدبَعضی وَقته...

زن دوست داشتن نصفه و نیمه نمی فهمدیک زن رایا باید پرستیدیا ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط