من از بی شرمی ِ

من از بی شرمی ِ
این بغض بیزارم
من از ویروس ِ نادانی و جهل ِ
آدم از دوران ، بیمارم
از این خواب ِ
پُر از تشویش
از این مُردن هر روز و هر ساعت
بیدارم
بی سایه و ابری شده ام
اما
نمی بارم.....................
#شهزاد
دیدگاه ها (۳)

از حال ِ دلم کس با خبر نیست بجز غمهر لحظه مرا هیچ تبی نیست ب...

هر شب شب قدر است وهر لحظه ، مهمانیعمرمی گذرد چون رعدقدرش را ...

من از رفتار ِ نامردی ِ نادان مردم ِ بیمار من از ویروس ِ جهلی...

عشق از زیباییت بیمار شدعقل را بُرد و سرم بر دار شد.............

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته می گویی "...

بعضی دردها نه توی گلو جا می‌گیرن، نه فقط توی دل؛ تمام وجود آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط