انتقام خونین√
انتقام خونین√
فصل دوم√
پارت۲√
رومینا:پس وسایت روجمع کن.
یونگی:اوکی الان میام.
وسایل ها روجمع کردن داشتن از در میرفتم بیرون که.....
#داری میری نمیمونی
رومینا:فک نکنم لزومی داشته باشه بمونم.
(آنجلو قبلا رومینا رودوست داشته الان دیگه عاشقش نیست).
رومیناویونگی:آنجلو بابت کمک هات ممنونم.
@خواهش می کنم.
وی:رومینا نازنین می خواد بیاد کره میای فرود گاه؟.
رومینا:اره
(رفتن سوار ماشین شدن).
یونگی:رومینا ممنون که این فرشته هارو بهم دادی.
رومینا:والا این فرشته ها بچه های منم هستن.واگه اون پیر مرد منو نجات نمی داد شاید خدایی نکرده اتفاقای بدی برای بچه میافتاد.
یونگی:بچه های منو تو.کی ازدواج کنیم؟؟.اره راست میگی.
رومینا:نمی دونم. منو تو که نه قرار گذاشتیم نه نامزد کردیم نه اومدی خواستگاریم هیچی من تا این کارارو نکنی بهت بله نمی گم.
یونگی:ولی.....باشه. برات دارم.
رومینا:فعلا که من حاملم چکاری نمی تونی بکنی.
یونگی:حالا میبینی.
رومینا:اینارو ولش فک کن به دنیا بیاد بچمون واییییییییییی.
یونگی:اوخودااااا.
یک ساعت گذشته رسیدن خونه.
یونگی:واو چه خونه ی قشنگی.
رومینا:اهوم.هفتا خواب داره یکی رو انتخاب کن.
یونگی:من باتو می خوابم دیگه!!.
رومینا:نهههههه!.
یونگی:چرا؟؟.
رومینا:چون هنوز ازدواج نکردیم.
یونگی:رومینا بس کن(یکم عصبی و ناراحت).
رومینا:نمیشه.منم حاملم.
یونگی:خب حامله ای کاری نمی تونم باهات بکنم.
رومینا:ول.....باشه.
یونگی:اخجون(آروم گفت).
رومینا:چیزی گفتی؟؟.
یونگی:نه بریم
رومینا:چیزی جا گذاشتی.
یونگی:ها؟؟.اها ساکمو.
رومینا:برو بالا لباس هاتو عوض کن.راستی اون اتاقه که رنگه درش شرابیه برای منه.
یونگی:تو کجا.
رومینا:غذا درست کنم.
یونگی:اوکی.من دوشم بگیرم.
رومینا:باشه.
یک ساعت بعد یونگی رفت حموم رومینا لباس هاشو عوض کرد غذا درست کرد ویونگی از حموم اومد.
یونگی:اووو لیلیومم چی درست کردی؟؟.
رومینا:پیتزا!.
یونگی:لباساتو کی عوض کردی؟؟.
رومینا:وقتی حموم بودی.
یونگی:می خواستم من برات عوض کنم.
رومینا:خجالت بکششششش.
یونگی:نه.او چقدر پیتزا کش میاد.
رومینا:بعد از غذا برات سورپرایز دارم.
یونگی:اوه.چیه؟؟.
رومینا:سورپرایز رو که نمیشه گفت.
یونگی:اوکی.
فصل دوم√
پارت۲√
رومینا:پس وسایت روجمع کن.
یونگی:اوکی الان میام.
وسایل ها روجمع کردن داشتن از در میرفتم بیرون که.....
#داری میری نمیمونی
رومینا:فک نکنم لزومی داشته باشه بمونم.
(آنجلو قبلا رومینا رودوست داشته الان دیگه عاشقش نیست).
رومیناویونگی:آنجلو بابت کمک هات ممنونم.
@خواهش می کنم.
وی:رومینا نازنین می خواد بیاد کره میای فرود گاه؟.
رومینا:اره
(رفتن سوار ماشین شدن).
یونگی:رومینا ممنون که این فرشته هارو بهم دادی.
رومینا:والا این فرشته ها بچه های منم هستن.واگه اون پیر مرد منو نجات نمی داد شاید خدایی نکرده اتفاقای بدی برای بچه میافتاد.
یونگی:بچه های منو تو.کی ازدواج کنیم؟؟.اره راست میگی.
رومینا:نمی دونم. منو تو که نه قرار گذاشتیم نه نامزد کردیم نه اومدی خواستگاریم هیچی من تا این کارارو نکنی بهت بله نمی گم.
یونگی:ولی.....باشه. برات دارم.
رومینا:فعلا که من حاملم چکاری نمی تونی بکنی.
یونگی:حالا میبینی.
رومینا:اینارو ولش فک کن به دنیا بیاد بچمون واییییییییییی.
یونگی:اوخودااااا.
یک ساعت گذشته رسیدن خونه.
یونگی:واو چه خونه ی قشنگی.
رومینا:اهوم.هفتا خواب داره یکی رو انتخاب کن.
یونگی:من باتو می خوابم دیگه!!.
رومینا:نهههههه!.
یونگی:چرا؟؟.
رومینا:چون هنوز ازدواج نکردیم.
یونگی:رومینا بس کن(یکم عصبی و ناراحت).
رومینا:نمیشه.منم حاملم.
یونگی:خب حامله ای کاری نمی تونم باهات بکنم.
رومینا:ول.....باشه.
یونگی:اخجون(آروم گفت).
رومینا:چیزی گفتی؟؟.
یونگی:نه بریم
رومینا:چیزی جا گذاشتی.
یونگی:ها؟؟.اها ساکمو.
رومینا:برو بالا لباس هاتو عوض کن.راستی اون اتاقه که رنگه درش شرابیه برای منه.
یونگی:تو کجا.
رومینا:غذا درست کنم.
یونگی:اوکی.من دوشم بگیرم.
رومینا:باشه.
یک ساعت بعد یونگی رفت حموم رومینا لباس هاشو عوض کرد غذا درست کرد ویونگی از حموم اومد.
یونگی:اووو لیلیومم چی درست کردی؟؟.
رومینا:پیتزا!.
یونگی:لباساتو کی عوض کردی؟؟.
رومینا:وقتی حموم بودی.
یونگی:می خواستم من برات عوض کنم.
رومینا:خجالت بکششششش.
یونگی:نه.او چقدر پیتزا کش میاد.
رومینا:بعد از غذا برات سورپرایز دارم.
یونگی:اوه.چیه؟؟.
رومینا:سورپرایز رو که نمیشه گفت.
یونگی:اوکی.
- ۱۴۰
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط