Part: 7
Part: 7
The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات دهنده من)
و بعد وقتی داشتم می رفتم رو تخت لباسم رو از پشت گرفت و کشیدم سمته خودش.......
گفت:
اول که جواب سوال های من رو ندادی!
دوم دلیل دلخوریت از من رو هم باید بگی.......!
گفتم:
دلیل دلخوریم اینه که میدونی بدم میاد میری کلاب و مست میکنی یا قمار میکنی........
واقعا اینم توضیح داره، هر چیزی که من بدم میاد تو ده برابر انجامش میدی!
گفت:
خب، ماجرای زخم سر و رومن رو توضیح بده!
گفتم:
واقعا برات متاسفم......!
و بعد رفتم رو تخت و دراز کشیدم و از درد کمرم دندون هام رو روی هم فشار دادم.......
نشست رو تخت کنارم و گفت:
درسته از این کارت بدم میاد، ولی عاشقشم.......
راجبه اون کارم هم عذر خواهی میکنم، تا جایی که میتونم سعی میکنم دیگه تکرار نکنم.......
ولی باید قول بدی که فردا اون رو برام توضیح بدی!
و بعد دستم رو بوسید و کنارم خوابید......
بعد از ۱۰ دقیقه بغلم کرد و بعد از شدت خستگی بی هوش شدم.......
صبح که بیدار شدم خیلی آروم از بغل هیونجین بیرون اومدم و میدونستم که چون مسته گیجه وگرنه حتی با یه تکون کوچیک از خواب بیدار میشه!
قبل از اینکه از اتاق برم بیرون، دستم رو گذاشتم رو سرش........
خب، از شانس خوبش تب نداشت!
رفتم از اتاق بیرون و درو آروم بستم........
چون میدونستم که از خواب بیدار بشه خیلی ضعیفه و خماره و همچنین سردرد ناشی از مستی داره تصمیم گرفتم سوپ براش درست کنم........
The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات دهنده من)
و بعد وقتی داشتم می رفتم رو تخت لباسم رو از پشت گرفت و کشیدم سمته خودش.......
گفت:
اول که جواب سوال های من رو ندادی!
دوم دلیل دلخوریت از من رو هم باید بگی.......!
گفتم:
دلیل دلخوریم اینه که میدونی بدم میاد میری کلاب و مست میکنی یا قمار میکنی........
واقعا اینم توضیح داره، هر چیزی که من بدم میاد تو ده برابر انجامش میدی!
گفت:
خب، ماجرای زخم سر و رومن رو توضیح بده!
گفتم:
واقعا برات متاسفم......!
و بعد رفتم رو تخت و دراز کشیدم و از درد کمرم دندون هام رو روی هم فشار دادم.......
نشست رو تخت کنارم و گفت:
درسته از این کارت بدم میاد، ولی عاشقشم.......
راجبه اون کارم هم عذر خواهی میکنم، تا جایی که میتونم سعی میکنم دیگه تکرار نکنم.......
ولی باید قول بدی که فردا اون رو برام توضیح بدی!
و بعد دستم رو بوسید و کنارم خوابید......
بعد از ۱۰ دقیقه بغلم کرد و بعد از شدت خستگی بی هوش شدم.......
صبح که بیدار شدم خیلی آروم از بغل هیونجین بیرون اومدم و میدونستم که چون مسته گیجه وگرنه حتی با یه تکون کوچیک از خواب بیدار میشه!
قبل از اینکه از اتاق برم بیرون، دستم رو گذاشتم رو سرش........
خب، از شانس خوبش تب نداشت!
رفتم از اتاق بیرون و درو آروم بستم........
چون میدونستم که از خواب بیدار بشه خیلی ضعیفه و خماره و همچنین سردرد ناشی از مستی داره تصمیم گرفتم سوپ براش درست کنم........
- ۱۹۵
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط