p
p4
بوی غلیظ سیگار باعث شد دستش شل بشه و از بدن تهیونگ فاصله بگیره
آب دهنشو قورت داد و سعی کرد خودشو قوی نشون بده. سمت آلفا برگشت و گفت:
_پسرت؟تو کی امگای من میشی؟
آلفا نیشخندی زد و ابروشو بالا انداخت و با صدای بمی گفت:
_امگای تو؟
سمتش خم شد و ادامه داد:
_از کی تاحالا امگای من،مال تو شده؟
مینگی با حس شدیدتر شدن فرمون های آلفای رو به روش سعی کرد راه نفسشو باز کنه.
دندون قرچه ای کرد و با شونش تنه ای به آلفا زد و سمت در ماشین رفت. نگاهی به تهیونگ انداخت و تهدید وار گفت:
_فک نکن از من خلاص میشی ه/ر/ز/ه
ابروهای جونگکوک بالا پرید و با لحن شمرده شمرده گفت:
_تو...الان...به...تهیونگ چی گفتی؟
مینگی سریع سوار شد و تا خواست حرکت کنه صدای تیر اسلحه بلند شد. دوبار پشت سر هم.
دو تا از لاستیک های ماشینش ترکیدن. با خشم بیرون رفت و رو به آلفا گفت:
_ تو چه گوهی خوردی مرتیکه
جونگکوک لبخند سرد و در عین حال ترسناکی زد و درنده وار سمت مینگی رفت
تهیونگ سریع بازوی جونگکوک رو گرفت و با صدای لرزونی گفت:
_آ...آلفا...لطفا ولش کن...
جونگکوک آروم سمت امگاش برگشت و با نرمی موهای طلایی پسر رو پشت گوشش هدایت کرد و با صدای تقریبا نرمی گفت:
_هیش...کاری باهاش ندارم.
سوئیچ ماشینی از جیبش دراورد و توی دست امگا گذاشت و به اون سمت خیابون اشاره کرد و گفت:
_ماشینم اونجاست. برو بشین داخل. من زود میام
امگا دودل به آلفا نگاه کرد. جونگکوک آروم خم شد و با نرمی پیشونیشو بوسید و گفت:
_ بهم اعتماد کن پسرم. برو
تهیونگ آروم با گونه های سرخ سمت بی ام و مشکی اونطرف خیابون رفت و سوار شد
جونگکوک که مطمئن شد تهیونگ سوار شده،دوباره نگاهش سرد و جدی شد و به مینگی که تا الان اونجا وایستاده بود و به زمین و زمان فحش میداد دوخت.
مینگی که متوجه نگاه اون شد،نگاهی بهش انداخت و پررو پررو گفت:
_باید هزینه ی ماشینم رو بدی
جونگکوک آستینهای لباسش رو تا ارنجش بالا داد و باعث شد رگ ها و تتو های دستش معلوم شه. با قدم های آروم و تیز سمت مینگی رفت و گفت:
_جرئت اینو پیدا کردی که به شریک زندگیم لقبیو بدی که متعلق به خودته.
و اولین مشت محکم رو به صورت مینگی زد.
♧سپیده♤
بوی غلیظ سیگار باعث شد دستش شل بشه و از بدن تهیونگ فاصله بگیره
آب دهنشو قورت داد و سعی کرد خودشو قوی نشون بده. سمت آلفا برگشت و گفت:
_پسرت؟تو کی امگای من میشی؟
آلفا نیشخندی زد و ابروشو بالا انداخت و با صدای بمی گفت:
_امگای تو؟
سمتش خم شد و ادامه داد:
_از کی تاحالا امگای من،مال تو شده؟
مینگی با حس شدیدتر شدن فرمون های آلفای رو به روش سعی کرد راه نفسشو باز کنه.
دندون قرچه ای کرد و با شونش تنه ای به آلفا زد و سمت در ماشین رفت. نگاهی به تهیونگ انداخت و تهدید وار گفت:
_فک نکن از من خلاص میشی ه/ر/ز/ه
ابروهای جونگکوک بالا پرید و با لحن شمرده شمرده گفت:
_تو...الان...به...تهیونگ چی گفتی؟
مینگی سریع سوار شد و تا خواست حرکت کنه صدای تیر اسلحه بلند شد. دوبار پشت سر هم.
دو تا از لاستیک های ماشینش ترکیدن. با خشم بیرون رفت و رو به آلفا گفت:
_ تو چه گوهی خوردی مرتیکه
جونگکوک لبخند سرد و در عین حال ترسناکی زد و درنده وار سمت مینگی رفت
تهیونگ سریع بازوی جونگکوک رو گرفت و با صدای لرزونی گفت:
_آ...آلفا...لطفا ولش کن...
جونگکوک آروم سمت امگاش برگشت و با نرمی موهای طلایی پسر رو پشت گوشش هدایت کرد و با صدای تقریبا نرمی گفت:
_هیش...کاری باهاش ندارم.
سوئیچ ماشینی از جیبش دراورد و توی دست امگا گذاشت و به اون سمت خیابون اشاره کرد و گفت:
_ماشینم اونجاست. برو بشین داخل. من زود میام
امگا دودل به آلفا نگاه کرد. جونگکوک آروم خم شد و با نرمی پیشونیشو بوسید و گفت:
_ بهم اعتماد کن پسرم. برو
تهیونگ آروم با گونه های سرخ سمت بی ام و مشکی اونطرف خیابون رفت و سوار شد
جونگکوک که مطمئن شد تهیونگ سوار شده،دوباره نگاهش سرد و جدی شد و به مینگی که تا الان اونجا وایستاده بود و به زمین و زمان فحش میداد دوخت.
مینگی که متوجه نگاه اون شد،نگاهی بهش انداخت و پررو پررو گفت:
_باید هزینه ی ماشینم رو بدی
جونگکوک آستینهای لباسش رو تا ارنجش بالا داد و باعث شد رگ ها و تتو های دستش معلوم شه. با قدم های آروم و تیز سمت مینگی رفت و گفت:
_جرئت اینو پیدا کردی که به شریک زندگیم لقبیو بدی که متعلق به خودته.
و اولین مشت محکم رو به صورت مینگی زد.
♧سپیده♤
- ۱۲۸
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط