این رسمش نبودصورت پدرومادرت راتبدیل به دفترنقاشی ات کردی،

این رسمش نبودصورت پدرومادرت راتبدیل به دفترنقاشی ات کردی، بامدادچین و چروک، صورتشان را خط می اندازی، چشم که بازمیکنی، میفهمی هیچ پاک کنی نیست که آنها راپاک کند، دستانشان را دیده ای؟ همان دستانی که روزی تورا نوازش می کرد، حالاتبدیل به دفترخط خطی های تو شده
دلم بدجوری گرفته..
"ایلیا"
دیدگاه ها (۵)

این رسمش نبودصورت پدرومادرت راتبدیل به دفترنقاشی ات کردی، با...

این رسمش نبودصورت پدرومادرت راتبدیل به دفترنقاشی ات کردی، با...

این رسمش نبودصورت پدرومادرت راتبدیل به دفترنقاشی ات کردی، با...

این رسمش نبود ...گاهی صورت پدر و مادرت را تبدیل به دفتر نقاش...

داستان فوق العاده گریه آور شب عروسیحتما بخونید ارزش چند بار ...

«فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مس...

از هر شهری که هستین به شما درود میفرستم #ببینم چند همشهری پی...

الهی توی این پاییز زیبا🍂 با هر برگی که از درخت می‌افته ،🍂یه ...

♨️سخنگوی وزارت امور خارجه روسیه: آمریکا رسانه‌های مستقل راوی...

♨️خوش خدمتی ترامپ به نتانیاهو با  تحریم دیوان کیفری بین‌المل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط