نفرت در برابر عشقی که بهت دارم
{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }}
پارت 42
ا،ت : اون قبلآ هم جذاب بود
ا،ت وقتی متوجه حرفی که زد شد و با عصبانیت گفت
ا،ت : اصلا برام مهم نیست با هرکی که میخواد باشه
سوزونهوا : آره تو که راست میگی ولی اون پسری که کنارش وایستاده کیه تو میشناسیش
ا،ت : نه نمیشناسمش ولی فکر کنم دوستش باشه چرا نکنه ازش خوشت اومده
سوزونهوا : نه چرا باید ازش خوشم بياد فقد همینجوری پرسیدم
ا،ت : خیلی خوشتیپه مگه نه
سوزونهوا نگاهش رو به زمين دوخت
سوزونهوا : آره خیلی جذاب
ا،ت میخواست چیزی به سوزونهوا بگه که جی هون اومد و ا،ت سکوت کرد که جی هون گفت
جی هون : انگار شریکت اینجاست
ا،ت : واقعآ اصلآ متوجه نشدم
سوزونهوا زیر لب چیزی گفت اگه ا،ت شنید
سوزونهوا : آره تو اصلا با چشمات نخوردیش
ا،ت با بازوش زد بل پهلوی سوزونهوا که ساکت بشه
ا،ت : بزار حداقل بهشون سلام کنیم ناسلامتی شریک هستیم
ا،ت کتش رو پوشید و به سمت اونا رفت و کنار میز شون ایستاد جونگکوک وقتی دید ا،ت بهشون نزدیک میشه فقد محو نگاه کردن بود
که با صدای ا،ت از افکارش بيرون اومد
ا،ت : سلام معرفی نمیکنید آقای جئون
جونگکوک از عصبانیت جوابی بهش نداد که تهیونگ گفت
تهیونگ : سلام من کیم تهیونگ هستم دوست صمیمی جونگکوک
ا،ت : خوشبختم منم........
تهیونگ : شما رو میشناسم توی جلسه اون رو دیدم تون ولی فرست نشد آشنا بشیم
ا،ت : خوشبختم نمیدوستم که جونگکوک دوست صمیمی هم داره
تهیونگ : میشه رسمی حرف نزنیم من خوشم نمیاد
ا،ت : البته راه باشین یعنی باش
تهیونگ : منو جونگکوک از بچگی دوست بودیم یعنی پیشه گفت همیشه با هم بودیم
ا،ت : خوبه اگه میخواهی میتونید بیایی پیشه ما ببینید
جونگکوک با لحن عصبانی گفت
جونگکوک : نه نمیخواد ما راهتیم
ا،ت که متوجه لحن عصبانی جونگکوک شد با پوزخندی که روی لبش بود گفت
ا،ت : باشه
میخواست بره که گوشیش زنگ خورد و با دیدن اسم مادر بزرگ اش به خاطر صدای اهنگ به یکی از اتاق های اونجا رفت
و با مادر بزرگ اش حرف میزد که در اتاق با شتاب باز شد و جونگکوک وارد اتاق شد و در رو بست ا،ت زود گوشی رو قطع کرد و با عصبانیت گفت
ا،ت : اينجا اتاق نه طویله
جونگکوک بدون اینکه توجه به حرف بکونه با قدم های آروم به سمت میومد و جلوش ایستاده..........ادامه دارد
قلط املائی دارم معذرت
پارت 42
ا،ت : اون قبلآ هم جذاب بود
ا،ت وقتی متوجه حرفی که زد شد و با عصبانیت گفت
ا،ت : اصلا برام مهم نیست با هرکی که میخواد باشه
سوزونهوا : آره تو که راست میگی ولی اون پسری که کنارش وایستاده کیه تو میشناسیش
ا،ت : نه نمیشناسمش ولی فکر کنم دوستش باشه چرا نکنه ازش خوشت اومده
سوزونهوا : نه چرا باید ازش خوشم بياد فقد همینجوری پرسیدم
ا،ت : خیلی خوشتیپه مگه نه
سوزونهوا نگاهش رو به زمين دوخت
سوزونهوا : آره خیلی جذاب
ا،ت میخواست چیزی به سوزونهوا بگه که جی هون اومد و ا،ت سکوت کرد که جی هون گفت
جی هون : انگار شریکت اینجاست
ا،ت : واقعآ اصلآ متوجه نشدم
سوزونهوا زیر لب چیزی گفت اگه ا،ت شنید
سوزونهوا : آره تو اصلا با چشمات نخوردیش
ا،ت با بازوش زد بل پهلوی سوزونهوا که ساکت بشه
ا،ت : بزار حداقل بهشون سلام کنیم ناسلامتی شریک هستیم
ا،ت کتش رو پوشید و به سمت اونا رفت و کنار میز شون ایستاد جونگکوک وقتی دید ا،ت بهشون نزدیک میشه فقد محو نگاه کردن بود
که با صدای ا،ت از افکارش بيرون اومد
ا،ت : سلام معرفی نمیکنید آقای جئون
جونگکوک از عصبانیت جوابی بهش نداد که تهیونگ گفت
تهیونگ : سلام من کیم تهیونگ هستم دوست صمیمی جونگکوک
ا،ت : خوشبختم منم........
تهیونگ : شما رو میشناسم توی جلسه اون رو دیدم تون ولی فرست نشد آشنا بشیم
ا،ت : خوشبختم نمیدوستم که جونگکوک دوست صمیمی هم داره
تهیونگ : میشه رسمی حرف نزنیم من خوشم نمیاد
ا،ت : البته راه باشین یعنی باش
تهیونگ : منو جونگکوک از بچگی دوست بودیم یعنی پیشه گفت همیشه با هم بودیم
ا،ت : خوبه اگه میخواهی میتونید بیایی پیشه ما ببینید
جونگکوک با لحن عصبانی گفت
جونگکوک : نه نمیخواد ما راهتیم
ا،ت که متوجه لحن عصبانی جونگکوک شد با پوزخندی که روی لبش بود گفت
ا،ت : باشه
میخواست بره که گوشیش زنگ خورد و با دیدن اسم مادر بزرگ اش به خاطر صدای اهنگ به یکی از اتاق های اونجا رفت
و با مادر بزرگ اش حرف میزد که در اتاق با شتاب باز شد و جونگکوک وارد اتاق شد و در رو بست ا،ت زود گوشی رو قطع کرد و با عصبانیت گفت
ا،ت : اينجا اتاق نه طویله
جونگکوک بدون اینکه توجه به حرف بکونه با قدم های آروم به سمت میومد و جلوش ایستاده..........ادامه دارد
قلط املائی دارم معذرت
- ۲۰.۳k
- ۲۵ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط