☘️گاهی با معشوق‌مان بازی می‌کنیم  !

☘️گاهی با معشوق‌مان بازی می‌کنیم  !

 فرو می‌رویم در نقشی که نیستیم : یک حسودِ بی‌بخشش ،  یک غیرتی‌ِ بی‌تحمل ،
 یک حسابگر ِ مو از ماست‌بیرون‌کش ،  یک بی‌عاطفه‌ی بی‌تفاوت.
یک دیوانه‌ی زنجیری،
 گاهی هم  قضیه عکس است ، حتی.
بازی می‌کنیم تا بازی که تمام شد، سخت‌تر و محکم‌تر در آغوش بکشیمش.
که زندگی هایمان   یکنواخت نشود.
که لذت باهم‌بودن‌مان گونه‌گون و مستدام باشد.
اما یک لحظه هست – و فقط یک لحظه طول می‌کشد – که باید بازی را تمام کنیم و
 بگوییم «چیزی نیست… تمام شد… فقط بازی بود…»
و یا هیچ نگوییم و بگذاریم آغوش ، خودش ،  کارها بکند ! 
 آن‌که بازی را شروع می‌کند، باید این یک لحظه را خوب بشناسد؛
خیلی خیلی خوب بشناسد؛
مثل تک‌تیراندازی که فقط یک لحظه فرصت دارد ماشه را بچکاند؛
مثل  دکتر ِ جراحی که فقط یک لحظه فرصت دارد رگی را قطع کند !!
یک لحظه هست،
که پیش از آن همه‌چیز بازی، و پس از آن همه‌چیز تلّ خاکستری از فاجعه میشود !
قاعده ی بازی ها را بدانید!☘️

❤️پ.ن:گاهی زود دیر میشود...بازیگری نکنیم هرچی که هستیم همون باشیم حتی در فضای مجازی...نقاب نزدم، نقاب نزن، نقاب نزنیم....❤️

📝#آرام_نوشت☘️
#آرام_نوشت
#نوشته
#دلنوشته
دیدگاه ها (۰)

☘️اصالت که داشته باشی؛مثل درختی که ریشه دارد، ریشه در جان دا...

🍀اصـــرار کـــردم حـقـیـقـت را بگــویــد تـا روشـــن شــوم ....

☘️بدترین اتفاق در پاییز آن است، که کسی برود؛رفتن‌های پاییز ب...

💙دلم هوایت را میکند!!مثل حواکه لذت خوردن یک سیب سرخ راکه لذت...

نوستالوژی

مثل آن شیشه که در همهمه‌ی باد شکست ناگهان باز دلم یاد تو افت...

جدایی گاهی تنها فاصله‌ی فیزیکی نیست؛بلکه لحظه‌هایی است که ذه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط