می ترسم از اینکه

می ترسم از اینکه

روزی

یک جایی

من و تو

خیلی دور از هم

شب و روز در آغوش یک غریبه

بی قرار هم باشیم ...

و بعد از هر بار هم آغوشی به یاد

آغوش هم بیصدا گریه کنیم !
دیدگاه ها (۵)

همیشه منتظر بودم چیزی بشوداتفاق کوچکی بیافتد....مثلا سرما بخ...

از من می پرسند آسمان چه رنگی است ؟ آبی سرخ کبود ؟ من از آنها...

داشتم نگاهت می کردمنگاهت می کردمگفتم وای ! چه زیبا شده ای ! ...

مَـن هَـنـوز هَـمبـِیـنِ تَـمـامِ آدَمـایِ ایـن شَـهـر،دُنـب...

*- روضه‌؟!همین‌بـس‌که‌؛ما ده‌شب‌، واسه‌‌چیزی‌گریه‌‌می‌کنیم‌ک...

می‌دانم که تو نیز شب‌هایی را در زندگی‌ات تجربه کرده‌ای که گو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط