می ترسم از اینکه

می ترسم از اینکه

روزی

یک جایی

من و تو

خیلی دور از هم

شب و روز در آغوش یک غریبه

بی قرار هم باشیم ...

و بعد از هر بار هم آغوشی به یاد

آغوش هم بیصدا گریه کنیم !
دیدگاه ها (۵)

همیشه منتظر بودم چیزی بشوداتفاق کوچکی بیافتد....مثلا سرما بخ...

از من می پرسند آسمان چه رنگی است ؟ آبی سرخ کبود ؟ من از آنها...

داشتم نگاهت می کردمنگاهت می کردمگفتم وای ! چه زیبا شده ای ! ...

خاطرات خیلی عجیب هستند ،گاهی اوقات می خندیم به روزهایی که گر...

#تلنگرقدردانی و سپاس از نعمت‌ها می‌تواند به زندگی بهتری منجر...

حقیقت تلخ اینه که هیچوقت هیچکدوم از ما آدمای سابق نمیشیم. شا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط