برف میبارید و

بـرف می‌بـاریـد و ❄️
ما خاموش،
فارغ از تشویش،
نرم نرمک راه می‌رفتیم😍
کوچه باغ ساکتی در پیش
با حکایت‌های شیرینی
که می‌گفتیم و...
هیچکس از ما نمی‌دانست.
دیدگاه ها (۰)

تو زبان آذری وقتی دو نفر خیلی به هم میان، میگن که♥️🌿:«خدا خا...

ادامه ی چشم های «تـــــو»می شود دریامی شود اقیانوسو من قایق ...

زنـدگـی هدیـه‌ای است کهمن هر روز صبـح که از☀️ خـواب بیـدار م...

«شـــب» ✨اگر به آغوش باشدبه شعر،به لبخند،به بوسه،💋به خیر هم ...

همگی رفتن و سوار قطار شدن ولی رون و هری نه.زمان دسترسی به سک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط