P
P23🍯
-تروخدا....تروخدا بیا پایین لارا{ترسیده و میره سمتش}
&جلو نیا{داد و میره عقبتر}
-باشه....باشه ببین من وایستادم تروخدا بیا جلو {گریش میگیره}
&چرا اومدین شما که میخواستین من بمیرم شما که منو پرت کردین بیرون {گریه}
-حق...باتوعه من خیلی اشتباه کردم اما بیا پایین راجبش حرف بزنیم{ترسیده}
& بابا
-جانم جانم
&چرا...چرا...هیچ وقت منو دوست نداشتین؟
-مگه میشه من دوست نداشته باشم من عاشقتم بابایی فقط با رفتن مادرت من خیلی بهم ریختم اما نباید با فرشته کوچولوم اینکارو میکردم اما الان باید بیای پایین تروخدا
&ی...یعنی شما منو دوست دارین؟؟؟
-دارم....دارم....لارا...م...من خیلی دوست دارم:)
&واقعا؟
-معلومه بابایی دخترکم الان اروم دستتو بده به بابایی و بیا پایین خوب؟{دستشو به سمتش دراز میکنه}
&{دستشو میگیره و میاد پایین و به محض رسیدن به پایین از شدت ترس تو بغل جیمین غش میکنه}
-یا خدا لارا لارا بابایی{تند تند تکونش میکنن ضربات ارومی به صورتش میزنه}
&{هیچ واکشنی نشون نمیده}
-یا خدا
{بغلش میکنه و میبره میزارتش تو ماشین}
- بابایی خوشگلم بیدار شو دخترکم{دستشو میگیره و میبوسه}
&{تو بیهوشی هذیون میگع: نهه تروخدا منو نندازین بیرون من میترسم.....بابا....بابا تروخدا}
-الهی بمیرم برات دخترکم حتما خیلی ترسیدی {سرشو نوازش میکنه و سعی میکنه ارومش کنه}
&{آروم نمیشه و بلند تر داد میزنه و هذیون میگه}
-رسیدیم رسیدیم
{پیاده میشه و آروم لارا رو بغل میکنه و میبره بالا و میزارتش رو تخت خودش}
-الهی قربونت برم بابایی{خم میشه و سرشو میبوسه}
&{غلطی میخوره و عمیقتر خوابش میبره}
- آروم شدی بابایی خداروشکر
{چونکه لباساش خیس بود لباساشو عوض کرد و با حوله اروم موهاشو خشک کرد و به زخم دست و پاهاش پماد زد و بعدشم اروم درار کشید پیشش و کشوند تو بغلش و شروع کرد نوازش کردن سرش و بوسیدن صورتش که کم کم شروع کرد به بهوش اومدن}
&{تکون ریزی خورد و آروم آروم چشماشو باز کرد}
-{از بغلش جدا شد و نشست روبه روش} بیدار شدی بابایی هوم؟
&بابا؟{وقتی جیمین و دید رنگش از شدت ترس پرید و عقبتر رفت}
-نترس قربونت برم من بابایی باهات باهات کاری نداره
&تروخدا....تروخدا منو نزنید
-فرشته کوچولوی من قرار نیست آسیبی بهت بزنم آروم باش
&بابا
-جان دلم
& امشب هوا خیلی سرده بارونم میباره میشه اجازه بدین امشبو تو خونه بمونم فردا قول میدم صبح زود خودم میرم توروخدا التماستون میکنم
-چی داری میگی لارا چرا چرت و پرت میگی کی گفته قراره جایی بری
&مگه قرار نبست دوباره منو بندازین بیرون؟
ادامه دارد...
-تروخدا....تروخدا بیا پایین لارا{ترسیده و میره سمتش}
&جلو نیا{داد و میره عقبتر}
-باشه....باشه ببین من وایستادم تروخدا بیا جلو {گریش میگیره}
&چرا اومدین شما که میخواستین من بمیرم شما که منو پرت کردین بیرون {گریه}
-حق...باتوعه من خیلی اشتباه کردم اما بیا پایین راجبش حرف بزنیم{ترسیده}
& بابا
-جانم جانم
&چرا...چرا...هیچ وقت منو دوست نداشتین؟
-مگه میشه من دوست نداشته باشم من عاشقتم بابایی فقط با رفتن مادرت من خیلی بهم ریختم اما نباید با فرشته کوچولوم اینکارو میکردم اما الان باید بیای پایین تروخدا
&ی...یعنی شما منو دوست دارین؟؟؟
-دارم....دارم....لارا...م...من خیلی دوست دارم:)
&واقعا؟
-معلومه بابایی دخترکم الان اروم دستتو بده به بابایی و بیا پایین خوب؟{دستشو به سمتش دراز میکنه}
&{دستشو میگیره و میاد پایین و به محض رسیدن به پایین از شدت ترس تو بغل جیمین غش میکنه}
-یا خدا لارا لارا بابایی{تند تند تکونش میکنن ضربات ارومی به صورتش میزنه}
&{هیچ واکشنی نشون نمیده}
-یا خدا
{بغلش میکنه و میبره میزارتش تو ماشین}
- بابایی خوشگلم بیدار شو دخترکم{دستشو میگیره و میبوسه}
&{تو بیهوشی هذیون میگع: نهه تروخدا منو نندازین بیرون من میترسم.....بابا....بابا تروخدا}
-الهی بمیرم برات دخترکم حتما خیلی ترسیدی {سرشو نوازش میکنه و سعی میکنه ارومش کنه}
&{آروم نمیشه و بلند تر داد میزنه و هذیون میگه}
-رسیدیم رسیدیم
{پیاده میشه و آروم لارا رو بغل میکنه و میبره بالا و میزارتش رو تخت خودش}
-الهی قربونت برم بابایی{خم میشه و سرشو میبوسه}
&{غلطی میخوره و عمیقتر خوابش میبره}
- آروم شدی بابایی خداروشکر
{چونکه لباساش خیس بود لباساشو عوض کرد و با حوله اروم موهاشو خشک کرد و به زخم دست و پاهاش پماد زد و بعدشم اروم درار کشید پیشش و کشوند تو بغلش و شروع کرد نوازش کردن سرش و بوسیدن صورتش که کم کم شروع کرد به بهوش اومدن}
&{تکون ریزی خورد و آروم آروم چشماشو باز کرد}
-{از بغلش جدا شد و نشست روبه روش} بیدار شدی بابایی هوم؟
&بابا؟{وقتی جیمین و دید رنگش از شدت ترس پرید و عقبتر رفت}
-نترس قربونت برم من بابایی باهات باهات کاری نداره
&تروخدا....تروخدا منو نزنید
-فرشته کوچولوی من قرار نیست آسیبی بهت بزنم آروم باش
&بابا
-جان دلم
& امشب هوا خیلی سرده بارونم میباره میشه اجازه بدین امشبو تو خونه بمونم فردا قول میدم صبح زود خودم میرم توروخدا التماستون میکنم
-چی داری میگی لارا چرا چرت و پرت میگی کی گفته قراره جایی بری
&مگه قرار نبست دوباره منو بندازین بیرون؟
ادامه دارد...
- ۱۶.۲k
- ۱۶ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط