گوشه ای از آفتاب را گرفته ام

گوشه ای از آفتاب را گرفته ام

با دستم

«دوستت دارم» را

با دست دیگرم

نگاهت بر خاک می چکد

و گوجه فرنگی ها را سرخ می کند

نرو!

شب

چمدانت را تا ایستگاه می برد

جای خالی ات در خانه

بی تو

دلم گرفته و

چیزی فراتر از آن
دیدگاه ها (۱)

باز باران، با ترانه، با گهر های فراوان می خورد بر بام خانه. ...

همه دعوتن مخصوصا علی و امیر حسین و پریا فنچول ترررررررررررر...

گردنم منتظر حلقه ی دستان تو بود (بر سر چشمه ی خواب)، لیک د...

مرا با این دریاهای مرده کاری نیست؛ آن اقیانوس پر خروش: اقی...

𝕊𝕔𝕖𝕟𝕒𝕣𝕚𝕠 𝕊𝕜𝕪این هیچ ربطی به سناریو قبلی کاکوچو ندارد!!!‌‌‌‌‌...

دور دنیا را زدم دیدم تو دنیای منیهمدمی دیوانه در دنیای تنهای...

خستگی و حوصله نداشتن که به معنای دوست نداشتن نیست. آدمها حق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط