دیدمش

دیدمش ........
تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم
دلم خواست تا آخر عمر به او خیره باشم دلم خواست
اما این شرم نگذاشت ؛
چون بنفشه ای سر به زیر افکندم
به زمین خیره شدم و او به آرامی ازکنارم گذر کرد
با خطی از عطر دورم حصار کشید
این دلخواه ترین اسارتی است
که عادلانه ترین حکمش حبس ابد من است....
دیدگاه ها (۱)

+دوباره دیدمش-ااا جدی؟❓ +اره اومد سمتم-خوب بعدش-گف هنوزم دوس...

دیدمت،دلم سوخت؛تارهایی سپید...در هم تنیده بودند بین موهایت!و...

شده بعضی وقت ها فکر کنی کسی صدایت میزند یا مثلا تلفنت زنگ می...

دیر فهمیدم"عشقم" صفتی مختص به من نیستو او خیلی ها را به این ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط