ازت متنفر نستمp
ازت متنفر نيستم....p1
روی تخت دراز کشیده بود و با گوشیش ور میرفت...الان دقیقا ۲ روز از تنها بودن با اون دختر بچه آزار دهنده گذشته...صدای جیغ.هاش و دویدنهاش تو خونه روی اعصاب جیسونگ میرفت...دیگه از بیرون صدایی نمیومد...نفس راحتی کشید که خونه بعد ۲ روز ساکت شده...کسی هودیش تکون میداد و انگشتشو به پشتش میزد که صدای بچهگونه و معصوم دختر دراومد
×اوپا...میشه باهام بازی کنی؟...لطفا...
-نمیخوام باهات بازی کنم برو خودتو با اسباببازیام سرگرمکن*سرد و بیحوصله*
×با همهشون بازی کردم...از بازیای تکراری بدم میاد
جیسونگ اهمیتی به انگشت ا.ت که به پشت میخوردن و هر لحظه فشار بیشتری میوردن و تندتر ضربه میزدن نمیده و سعی میکنه فقط روی چتش تمرکز کنه...صدای آروم ا.تی که کنار تخت نشسته و برای بازی کردن اصرار داره نرمتر میشه
×اوپا لطفا...من دلم برای مامانم تنگ شده نمیخوام بخاطرش گریه کنم پس باهام بازی کن
-حوصلتو ندارم...هرکار میخوای بکن ولی به پروپای من نپیچ که همین الان از اتاقم پرتت میکنم بیرون
ا.ت از کنار تخت روی زمین نشستهبود بلند میشه و به شونه جیسونگ ضربه نسبتا محکمی میزنه
×از همون اول میدونستم که تو فقط یه آجوشی پیر و بداخلاق و بیحوصله ای
هان از جا میپره و سریع میشینه...دستش رو روی شونهش،جایی که ضربه خورده رو میماله
-آجوشی؟! دیوونه شدی؟! من هنوز حتی یه بزرگسالم نشدم!!!!
×همهچی به سن نیست هانجی...تو تمام ذهنت پر چیزای بابابزرگیه...آجوشی زشت
ا.ت گوشی جیسونگ رو از روی تخت برمیداره و فرار میکنه...اون دنبال سرگرمیه و عصبی کردن جیسونگ میتونه گزینه خوبی باشه
-یااااا!!!!
جیسونگ از عصبانیت سرخ میشه...دنبال ا.ت شروع به دویدن میکنه اما نمیتونه بگیرتش و میایسته...دستش رو روی سینهش میزاره و نفس نفس میزنه...ا.ت روی کاناپه میپره و شکلت درمیاره
×اوخی آجوشی خسته شدی؟ ببخشید باید مراعات سن و سالتو میکردم
-*سرجاش روی زمین میشینه و با دستش موهاشو بهم میریزه* تو واقعا خیلی رو اعصابی میدونی؟ یه دختر رومخ...ازت متنفرم
لبخند ا.ت محو میشه و با چهره آویزون به سمتش میاد و جلوش زانو میزنه...گوشی رو به سمتش میگیره و سرش رو پایین میندازه
×ببخشید...من فقط داشتم باهات شوخی میکردم
جیسونگ گوشی رو از دست ا.ت میگیره و بدون حرف به آشپزخونه میره تا شام بپزه...خونه کاملا ساکته و دیگه از صداهای دختر خبری نیست...اون توی اتاق نشسته،پاهاش رو توی شکمش جمع کرده و از اینکه اون پسر انقدر بیپرده بهش گفته ازش متنفره قلبش فشرده شده و چند قطره کوچیک صورت کوچکش رو خیس میکنه
هنوز ساعت ۹ شبه اما جیسونگ....
ادامه پارت بعد....
#تکپارتی #هان #هان_جیسونگ #kpop #kpoper #skz #straykids #stay
روی تخت دراز کشیده بود و با گوشیش ور میرفت...الان دقیقا ۲ روز از تنها بودن با اون دختر بچه آزار دهنده گذشته...صدای جیغ.هاش و دویدنهاش تو خونه روی اعصاب جیسونگ میرفت...دیگه از بیرون صدایی نمیومد...نفس راحتی کشید که خونه بعد ۲ روز ساکت شده...کسی هودیش تکون میداد و انگشتشو به پشتش میزد که صدای بچهگونه و معصوم دختر دراومد
×اوپا...میشه باهام بازی کنی؟...لطفا...
-نمیخوام باهات بازی کنم برو خودتو با اسباببازیام سرگرمکن*سرد و بیحوصله*
×با همهشون بازی کردم...از بازیای تکراری بدم میاد
جیسونگ اهمیتی به انگشت ا.ت که به پشت میخوردن و هر لحظه فشار بیشتری میوردن و تندتر ضربه میزدن نمیده و سعی میکنه فقط روی چتش تمرکز کنه...صدای آروم ا.تی که کنار تخت نشسته و برای بازی کردن اصرار داره نرمتر میشه
×اوپا لطفا...من دلم برای مامانم تنگ شده نمیخوام بخاطرش گریه کنم پس باهام بازی کن
-حوصلتو ندارم...هرکار میخوای بکن ولی به پروپای من نپیچ که همین الان از اتاقم پرتت میکنم بیرون
ا.ت از کنار تخت روی زمین نشستهبود بلند میشه و به شونه جیسونگ ضربه نسبتا محکمی میزنه
×از همون اول میدونستم که تو فقط یه آجوشی پیر و بداخلاق و بیحوصله ای
هان از جا میپره و سریع میشینه...دستش رو روی شونهش،جایی که ضربه خورده رو میماله
-آجوشی؟! دیوونه شدی؟! من هنوز حتی یه بزرگسالم نشدم!!!!
×همهچی به سن نیست هانجی...تو تمام ذهنت پر چیزای بابابزرگیه...آجوشی زشت
ا.ت گوشی جیسونگ رو از روی تخت برمیداره و فرار میکنه...اون دنبال سرگرمیه و عصبی کردن جیسونگ میتونه گزینه خوبی باشه
-یااااا!!!!
جیسونگ از عصبانیت سرخ میشه...دنبال ا.ت شروع به دویدن میکنه اما نمیتونه بگیرتش و میایسته...دستش رو روی سینهش میزاره و نفس نفس میزنه...ا.ت روی کاناپه میپره و شکلت درمیاره
×اوخی آجوشی خسته شدی؟ ببخشید باید مراعات سن و سالتو میکردم
-*سرجاش روی زمین میشینه و با دستش موهاشو بهم میریزه* تو واقعا خیلی رو اعصابی میدونی؟ یه دختر رومخ...ازت متنفرم
لبخند ا.ت محو میشه و با چهره آویزون به سمتش میاد و جلوش زانو میزنه...گوشی رو به سمتش میگیره و سرش رو پایین میندازه
×ببخشید...من فقط داشتم باهات شوخی میکردم
جیسونگ گوشی رو از دست ا.ت میگیره و بدون حرف به آشپزخونه میره تا شام بپزه...خونه کاملا ساکته و دیگه از صداهای دختر خبری نیست...اون توی اتاق نشسته،پاهاش رو توی شکمش جمع کرده و از اینکه اون پسر انقدر بیپرده بهش گفته ازش متنفره قلبش فشرده شده و چند قطره کوچیک صورت کوچکش رو خیس میکنه
هنوز ساعت ۹ شبه اما جیسونگ....
ادامه پارت بعد....
#تکپارتی #هان #هان_جیسونگ #kpop #kpoper #skz #straykids #stay
- ۱۱.۱k
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط