آرام باش عزیز من آرام باش

آرامـ باش عزیـز من آرامـ باش.
حکایت دریـاست زندگۍ،
گاهۍ درخشش آفتـاب ،برق و بوی نمڪ،ترشح شادمـانۍ،
گاهۍ همـ فـرو میرویمـ،چشمهایمان را میبندیمـ،همه جا
تاریکۍ است...
آرامـ باش عزیـز من
آرامـ باش
دوباره سر از آب بیـرون مۍآوریمـ
و تلألوء آفتـاب را میبینیمـ
زیر بوته‌ای از برف
که این دفعه
درست از جایۍ که تو دوست داری طالع میشود...

🦋💞🦋

#عاشقانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

دوش بیماری چشم تو ببرد از دستملیکن از لطف لبت صورت جان می‌بس...

شور و شوق من و……بیماری دلهر دو ……دوایی داردآنچه پنهان شده در...

یک نظربرروی تودارالشفای قلب منیک نگاه چشم تودار ودوای قلب من...

مهربان باش که این عمر گران می‌گذردقدر این لحظه بدان چرخ زمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط