پارت

پارت ۴۵


ددی_شوگره_اجباریه من


صبح سانامی زود پا شد رفت بیرون
دست صورتشو شست و نشست برا صبحونه
عاجوما:: به به خوشگل خانم،چ زود پاشدی
سانامی:: میخام با شیومین برم خرید🥺😀
جیمین:: زودی برمیگردین وگرنه کاری بات میکنم ک هرکی ببینت بحالت گریه کنه
عاجوما:: عهههه خیلی خب یه امروزو بزار راحت باشه
جیمین:: بلهه؟؟!!😐
سانامی:: ب..بسه من زود میام باهاش

جیمین دیگه چیزی نگفت
همه صبحونشونو خوردن
سانو هنوز خواب بود‌...

سانامی لباسایی ک عاجوما از مال سانو رو بهش دادو یه دستشو پوشید و رفت بیرون...

شیومین با ماشین منتظرش بود
سانامی:: خب بریم
شیومین:: سوار شو

سانامی و شیومین سوار ماشین شدن
رفتن بیرون

شیومین:: میبرمت کافه،بعدشم پارک...

سانامی:: واقعااا؟؟!! اما ا..ارباب گف زودی بیاین
شیومین:: نگران نباش طولش نمیدیم

بیست مین بعد رسیدن
شیومین:: این پاساژ از گرونترین و خوش جنس ترین پاساژای سئوله...بریم داخل

شیومین دست سانامیو گرفت و رفتن داخلش...

سانامی:: میشه بجز لباس چیزای دیگه مثل کفشم بخرم؟!
شیومین:: ارباب ب اندازه کافی پول برات بهم داد،هرچی میخای بردار
سانامی:: مرسییی
شیومین:: از ارباب بعد تشکر کن
سانامی:: اوکی

سانامی رفت کلی خرید کرد...
لباس..کفش‌..کیف..لوازم آرایشی و ...

شیومین:: چ کیوتن
سانامی:: من کیوت دوس دارم
شیومین:: مثل خودت

شیومین پولشونو داد و برای سانامی گذاشتشون تو ماشین
نشستن ک برن
شیومین:: میریم کافه...

حرکت کردن سمت کافه وقتی رسیدن پیاده شدن...
رفتن داخل و نشستن رو صندلی
شیومین:: ای تف بهت الانه ک پاشم برات
سانامی:: چ.. چیکارم داری؟!🥺
شیومین:: اون پسره رو میگم ک زل زده بهت ن تورو
سانامی:: کووو؟!😃
شیومین:: عههه میخای ارباب غذای صگاکنت؟!
سانامی:: ن..نه🥺
شیومین:: خو ساکت

@ چی‌میل دارین؟!

سانامی:: من سانشاین
شیومین:: منم همینو
@ چشم...

مرده رفت و چند مین بعد برگشت...
داشتن میخوردن ک گوشی شیومین زنگ خورد...

شیومین:: جانم عاقا
جیمین:: رفتی لباس بسازی مگه؟؟!!!
شیومین:: ببخشید
جیمین:: همین الان برگرد زود
شیومین:: س..سانامی ببخشید پاشو بریم
سانامی:: نخوردم ک
شیومین:: توراه برات بستنی میگیرم...ارباب عصبیه
سانامی:: باشه بریم

شیومین و سانامی رفتن...

سوار شدن و بین راه شیومین برای سانامی بستنی خرید...
رفتن سمت خونه
وقتی رسیدن سانامی پیاده شد

سانامی:: خریدامو بیار
شیومین:: باشه

سانامی بستنی هنوز دستش بود تند رفت تو عمارت...

سانو:: ایش اومد
سانامی:: خوش اومدم
سانو:: چندش تو..
جیمین:: سانامی چرا لباست انقد کثیفه ها؟؟!!
سانو:: ببین خب مثل بچها بستنیو ریخت روش...دور دهنشم...
جیمین:: گفتم سانامی ن سانو
سانو:: باشه اه
جیمین:: گمشو اتاقت
سانو:: ایییییی باش

سانو رفت

سانامیم ریلکس هی بستنی میخورد...
جیمین اومد و چهرشو ب چهرش نزدیک کرد...

سانامی با ترس بهش زل زد...
سانامی:: ب..بستنی میخای؟!؟!🥺🥺
جیمین:: ن

جیمین انگشت شصتشو رو لبای خیس سانامی کشید‌‌‌‌...
جیمین:: اینارو میخام...
سانامی:: م..میترسم

جیمین:: نترس الان کاریت ندارم...شب برات دارم
سانامی:: م..میشه برم حموم
جیمین:: آره...

جیمین رفت عقب...
سانامی تند رفت تو اتاقش

شیومین:: س..سلام
جیمین:: چقد خرید
شیومین:: یکی دوتا نخرید ک
جیمین:: بزارشون تو اتاقش
شیومین:: چشم
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴۴ددی_شوگره_اجباریه منعاجوما:: سااانوووو سانو:: هااا چت...

پارت ۴۶ددی_شوگره_اجباریه منجیمین ویو: رفته بودم بیرون...حس ک...

پارت ۴۴ددی_شوگره_اجباریه منشب بود و سانامی رو تخت خواب بود.....

پارت ۴۳ددی_شوگره_اجباریه منشیومین رفت دوباره بیمارستان پیش س...

رمان جونکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط