پارت۱۲

پارت۱۲


کوک:عشقم یکم زیادی لباس تنگ نگرفتی خیر سرت حامله ای ها



ات :راس میگی بریم لباس گشاد هم بگیریم


گرفتم رفتن خونه


ویو ات

رسیدیم خونه دیدم سریع یکی در رو برام باز کرد کوک بود یهو بغلم کرد منو برد داخل کفشام رو در آورد و گذاشتم رو کاناپه

کوک:عشقم ببین هرچیزی شد بگو درد داشتی حالت تهوع گشنت شد هرچیزی فقط تو بگو


ات:کوک فلج نیستما😑

ویو ات
شب شده بود حوصلم سر رفته بود تصمیم گرفتم فیلم ترسناک ببینم کوک اومد کنارم نشست


کوک:عشقم مطمئنی میخوای فیلم ترسناک ببینی

ات:آره



ویو ات

یکم از فیلم گذشت ترسناک شد پریدم بغل کوک یهو کوک منو بو..سید


ویو کوک

دیدم فیلم داره ترسناک میشه شاید ات بپره بغلم پس وقتی پرید ببوسمش


ات:یاا کوک چته

کوک:اجازه ندارم زن خودمو ببوسم

ات:....

کوک:خب ادامه فیلم رو ببینیم دیگه


۹ ماه بعد

ویو ات

امروز روز زایمان ام بود خیلی نگران بودم کوک هم کمپانی بود کار مهمی داشت من خودم وسایل بچه رو برداشتم و رفتم

چند ساعت بعد وقتی بچه ها به دنیا اومدن

کوک:ات ات بیدار شو بچهامون به دنیا اومدن
ات:کوک
کوک:به هوش اومدی(با گریه شادی)

ات:میتونم بچهامون رو ببینم

کوک:البته که میشه


ویو ات

بچهامون رو اوردن دوتا دختر کوچولو ناز


کوک:..


ببینید پارت بعدی آخریه لباس هایی که ات خرید و میزارم

بای🦋🌈
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۳ آخرکوک:خیلی نازن۳ سال بعداسم بچهاشون رز و هاناعههانا...

تولد موچی مون مبارککککک🌈🌈🌈🌈🌈🍄🍄🪐🪐🪐☁️☁️💜💜🐥🐥🐥🐤🐤

بچه میخوام یه چیزی بگممن بتمن علی ام تو مدرسه این لقب رو گرف...

روز تمامی دختر های جهان مبارک💜💜💜🌈🌈🌈🍄🍄🦋🦋

وقتی عضو هشتمی و ...

پارت دوترکم کنویو ات:شب یهو بیهوش شده بودم و نفهمیدم که چی ش...

... ددیه حیرت انگیز من پارت ۶...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط