گفتم از قصٖه ی عشقت گِـرِهی باز کنم

گفتم از قصٖه ی عشقت گِـرِهی باز کنم

به پریشانی گیـسوی تو سوگـند، نـشد

من دهان باز نکردم که نرنجی از من

مثل زخمی که لبش باز به لبخند نشد

#فاضل_نظری

#عاشقانه_های_پاک #عاشقانه #عشق #فکر نو
دیدگاه ها (۱)

با چـــــراغی همہ جا گشتم و گشتم در شهرهیچ کس،هیچکس‌ اینجا ب...

من و یار و دل دیوانه ، بساطی داشتیم عقل بیکار بیامد ، همه را...

دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی...!لعنت به من و زندگی و عشق و ...

دخترها از اولین روز تولد دلبسته میشوند،حتی به عروسک هایشان.....

چه کنم با دل وامانده که دلتنگ شده؟ساز دلتنگیم امشب چه بد آهن...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط