ناز کردی با دلم گفتی غزل گویت شوم

ناز کردی با دلم گفتی غزل گویت شوم
ساز ناکوکی نزن باید که پی جویت شوم

عطر گیسوی تو از فرسنگها در من رهاست
روسری واکرده ای تا محو گیسویت شوم؟

لحظه لحظه با تو بودن آرزوی هر شبم
رخصتی ای مهربان در گیر آهویت شوم

همچو پروانه شبی پرواز کن تا خانه ام
بازکن آغوش چندی غرق بازویت شوم

ساحره،در لحظه هایم نور می پاشی که من
مات و مبهوت تو و آن چشم جادویت شوم

چشم تو صدها غزل دارد فقط چشمک بزن
"عندلیب"است و غزل قربان ابرویت شوم
دیدگاه ها (۱)

به چشمانی که رنگش رنگ شبهاستبه ان نازی که در چشم تو پیداستبه...

سلام به خالق بارش دانه های مهربانی باران و برفسلام به صبح د...

خیمه بزن برقلب من صاحب این خانه توییمستم کن از جام لبت , ساق...

می خواستم کنار تو باشم ولی نشدپیکی به افتخار تو باشم ولی نشد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط