به اخمت خستگی در می رود ،لبخند لازم نیست 

به اخمت خستگی در می رود ،لبخند لازم نیست 
کنـــــار سینی چــــای تـــــو اصلا قند لازم نیست 

همیشـه دوستت دارم ـ بــــــه جـــــان مــادرم ـ امــا
تو از بس ساده ای ، خوش باوری ، سوگند لازم نیست

به لطف طعم لبهای تو شیرین می شود شعرم
غــــزل را با عسل می آورم ،هرچند لازم نیست

مرا دیوانــــه کردی و هنــــــــوز از من طلبکاری
بپوشان بافه های گیسویت را ،بند لازم نیست

"به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را "
عزیزم ، بس کن ، از این بیشتر ترفند لازم نیست

فدای آن کمانهای به هم پیوسته ات ، هر یک ـ
جـــدا دخل مـــــرا می آورد پیــوند لازم نیست
دیدگاه ها (۱)

رد پایی را که ارامشم را بر هم زده بود دنبال کردم....به خودم ...

به گمانم تو اگر بودی و این فاصله ها کمتر بود ،آسمان آبی تر !...

ﻭﻗﺘﯽ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺣﺪ ﺩﻭﺳﺘــﺶ ﺩﺍﺭﯼ،ﺣﺴﻮﺩ ﻣﯽ ﺷﯽ …ﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺷﯽ …ﭼﺸﻢ ﺩﯾﺪﻥ...

امیدوارم روزتون رو با یه دنیا امید، یه بغل آرزوو یه عالمه ان...

به‌ اخمت‌ خستگی‌ در‌ می‌رود ، لبخند‌ لازم‌ نیست ،کنار سینی‌ِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط