Continued part

Continued part: ①①

☆حدتو بدون جئون جنگکوک من برده تو نیستم که هر وقت خواستی هر کاری که خواستی باهاش بکنی، ولم کن "یکم بلند و با اخم"
×جنگکوک داری زیاده روی میکنی "جدی و سرد"
-درسته تو بردمی برده "عصبی"
☆حرف دهنتو بفهم مرتیکه عوضی "دستشو محکم به سمت زمین پرتاب میکنه و دست جنگکوک ول میشه و یه سیلی خیلی محکم میزنه بهش"
× "دهنش باز میومنه"
☆جئون هواست باشه با کی طرفی "چشمای ترسناک و لحن سرد"

ویو تهیونگ
تمام اتفاق رو داشتم جز ریز میدیم جنگکوک حتی اگه دوستم باشه حق نداشت دست رزی منو بگیره داشتم میدیم که یهو رزی یه جوری زد تو گوش جنگکوک که من جاش دردم اومد یونگی اونور دهنش باز موند بادیگارد ها هم به خودشون اومدن و سرشون رو مثل سگ انداختن پایین تا اونا هم کتک نخورن جنگکوک هنوز تو شُک بود بعد زدن کوک نمیدونم چی بهش گفت که کوک نتونست داخل چشماشم به طرفش بچرخونه ولی حال کردم این دختریه که من تربیت کردم همون لحظه بقیه اعضا وارد شدن

نامجون: ک کوک حالت خوبه "میره سمتش"
"رزی میره سمتش و همونجور که سر کوک پایین بود و جای دست رزی که روش بود رو با دستش گرفته بود رزی هم آروم آروم به سمتش قدم برداشت و دستشو گذاشت روی شونه کوک و آروم کنار گوش کوک زم زمه کرد"
☆هواست باشه من بردت نیستم تو بردی منی جئون الانم مظلوم نمایی نکن
-هه جرعت زیادی داره "پوزخند"
☆همینطوره "با لحن سرد"
×ر رزی م مدرست دیر نشه "ترسیده"
☆چرا ترسیدی؟ "لبخند"
×من نترسیدم اهم چیز ایشون نامجونه.... "معرفی اعضای باند مافیای تهیونگ"
☆معذرت میخوام که داخل موقعه خوبی نتونستم ملاقاتتون کنم "لبخند و تعظیمی سر ادب"
-ایشون خواهر تهیونگه چند سالی برای درسش به آمریکا رفته بود و الان برگشته کره برای بقیه درسش
نامجون: تعجبی نداره که دست به زن داره اهم خوش بختم اتفاقا داخل موقعه خوبی بود کوک رو به سر عقلش اوردی
☆همینطوره "لبخند"
با اجازه من دیگه برم مدرسه
×من میرسونمت "لبخند"
☆نه نیاز نیست جئون میتونه "لبخند و بعد نگاه به کوک"
-خیل خب بیا بریم
☆هوم "راه میوفته دنبالش"

ویو رزی
رفتیم سوار ماشین شدیم جلو نشستم که یهو گوشیم زنگ خورد تهیونگ بود اَههه نکنه تمه جی رو از توی دوربین دیده

-جواب نمیدی؟ "جدی"
☆اهم "در حال درست کردن صدا"

"جواب میده و میگه: مشترک مورده نظر در دسترس نمیباشد به موبایل ایز عاف

~عالی بود ولی باید بگم من گول نمیخورم کوچولو
☆متسفانه همینطوره
~ببینم درس خوبی دادی به کوک نه؟ " خنده"
☆چ چی نه اصلا درد نداشت داشتم باهاش شوخی میکردم "لبخند میزنه و دستشو ناخدا گاه میزاره روی گونه کوک و نوازشش میکنه"
~اوکی امروز میام خونه "خنده"
☆اوکی باییی"کیوت"
دیدگاه ها (۰)

Name : Lost heartPart : ①②-معذرت خواهیت قبوله "دستشو میزاره ...

Continued part: ②① ☆داداشی تو برو خونه من حالم خوبه باشه خدا...

Name: Lost heartPart: ①①ویو اِریکااز عمد این کارو کردم چون ع...

رمان جدیددددددنام: دل باخته/lost heart ژانر: عاشقانه/مافیایی...

سرنوشت "p,43...دست کوک رو گرفتم و با هم رفتیم توی پاساژ....ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط