پارت ۳۶

پارت ۳۶
جنگ بین دو خاندان خون‌آشام شروع شد.
خیابان‌ها پر از آدم‌هایی بود که در تاریکی حرکت می‌کردند.
جونگکوک رهبر گروه خودش بود.
من کنار او بودم.
برای اولین بار فهمیدم چرا همه از او می‌ترسند.
او فقط یک رئیس مافیا نبود.
او پادشاه بخشی از دنیای خون‌آشام‌ها بود.
اما وقتی به من نگاه می‌کرد...
همان جونگکوک همیشگی بود.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳۷در وسط جنگ، تهیونگ من را ربود.چشم‌هایم را باز کردم و ...

پارت ۳۸درگیری شروع شد.تهیونگ از جونگکوک قوی‌تر شده بود.اما م...

پارت ۳۵آرامش دوام نداشت.پدرم ناپدید شد.فقط یک پیام باقی ماند...

سی چهار برای چند هفته همه چیز آرام شد.ما به یک خانه‌ی کوچک خ...

پارت ۲۲جونگکوک همه چیز را تعریف کرد.سال‌ها قبل، پدر من رهبر ...

پارت ۳۹پدرم مرده بود.برای اولین بار بعد از سال‌ها توانستم او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط