انعطافی ساده در طرحی هنرمندانه ای

انعطافی ساده در طرحی هنرمندانه ای
مثل لیوان کــمر باریک قــهوه خانه ای

با همه شیرین زبانی های من تلخی و تلخ
چایــی و با قند پهلــوی خودت بیگانــه ای

چهره ات در هاله ای از دود شطرنجی شده
روی قلیان مات مانده هیبت شاهانــــه ای

ناز انگشتم به لطف لمس تو نورانی است
مثل اینــکه دست بردم در پـر پــروانـــه ای

کوه خـــم میشد اگر جای تو بود آنسان کـــــه تو
صاحب همچین سری سنگین به روی شانه ای

کشته ها و مرده ها بسیار اما چاره نیست
تا تو پشت این جنایت های بی رحمانـه ای

عشق پیدا کردن سنگی ست در اعماق چاه
آنچه با یک مشت عاقل می کند دیوانـــــه ای
دیدگاه ها (۱)

حرف از سفر می آوری ، عیبی نداردگفتم مرا هم می بری... عیبی ند...

نمی خوام بذارم جداشی ازممیدونم که این فرصت آخره بهت پیله کرد...

بگذار زمان روی زمین بند نباشد حافظ پی اعطای سمرقند نباشد بگ...

اصلا دروغ چرا ، همین پیش پای توگفتم که یک غزل بنویسم برای تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط