قسم خوردم به چشمان تو هرگز دل نمی‌بندم

 قسم خوردم به چشمان تو هرگز دل نمی‌بندم
کمک کرده غرورت تا بمانم پای سوگندم

نبوده بین ما حتی نگاهی و همین یعنی
به قانون حیای عشق پابندی و پابندم

میان عشق و اشک از روزهای دور پیوندی‌ست
پر از اشک است چشم من که لبخند خداوندم

چه بی‌چون و چرا دستت سپردم اختیارم را
منی که سخت استدلالی و لجباز و یک دنده‌م

دل من با خیال وصل تو آرام می‌گیرد
تو اقیانوس آرامی و من غوغای اروندم

کنارت کشف‌های تازه‌ای از عشق خواهم داشت
تو یک مضمون بکر و نابی و من یک هنرمندم

تو مجنون باش اما بین من فرق است با لیلی
نخواهد بود سهم هیچ‌کس غیر از تو لبخندم
دیدگاه ها (۱۴)

قسم خوردم به چشمان تو هرگز دل نمی‌بندمکمک کرده غرورت تا بمان...

قسم خوردم به چشمان تو هرگز دل نمي‌بندمكمك كرده غرورت تا بمان...

قسم خوردم به چشمان تو هرگز دل نمی‌بندمکمک کرده غرورت تا بمان...

قسم خوردم به چشمان تو هرگز دل نمی‌بندمكمك كرده غرورت تا بمان...

قسم خوردم به چشمان تو هرگز دل نمي‌بندمكمك كرده غرورت تا بمان...

قسم خوردم به چشمان تو هرگز دل نمي‌بندمكمك كرده غرورت تا بمان...

قسم خوردم به چشمان تو هرگز دل نمی‌بندمکمک کرده غرورت تا بمان...

پدر پریسا گفت  سیاوش جان چند لحظه صبر کن با شما کار دارم . ق...

و تــــو بکرترین منظره‌ای . . !مثلِ درختِ پرتقالیکہ در پاییز...

‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌🐇:: ‌ما𝅥هٔ هر ࡄ݅ـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط