«ܢܚࡅ߭ߊܝࡅ࡙ࡐ ܢ̣ܠࡐܠߊܭ »
«ܢܚࡅ߭ߊܝࡅ࡙ࡐ ܢ̣ܠࡐܠߊܭ »
موضوع: اگر برای اولین بار لباس ست بپوشین... 🤍🩵
⚽ ایتوشی رین
اول اصلاً موافق نبود.
> «لباس ست؟ لازم نیست.»
اما وقتی میدید چقدر ذوق داری، بدون غر زدن میپوشیدش. اگر یکی بهتون نگاه میکرد، فقط دستت رو آروم میگرفت و به راهش ادامه میداد.
---
⚽ ناگی سیشیرو
تا لباسها رو میدید، میگفت:
> «اگه مجبور نباشم زیاد راه برم، میپوشمش.»
وقتی همه میگفتن:
> «وای، لباسهاتون ست شده!»
فقط شونه بالا میانداخت.
> «اون انتخابش کرده... منم پوشیدم.»
---
⚽ رئو میکاگه
از همه بیشتر ذوق میکرد.
> «عالیه! حالا باید باهاش عکس هم بگیریم!»
کل روز حواسش بود که لباسهاتون تمیز بمونه و هر چند دقیقه یه عکس یادگاری میگرفت.
---
⚽ ایساگی یوئیچی
اول کمی خجالت میکشید.
> «همه متوجه میشن...»
ولی وقتی میدید خوشحالی، لبخند میزد و با افتخار کنارت راه میرفت.
---
⚽ باچیرا مگورو
هیجانزده میشد.
> «ببین! انگار یه تیم شدیم!»
هر کسی به لباسهاتون نگاه میکرد، با لبخند براش دست تکون میداد. 😂
---
⚽ شیدو ریوسه
با خنده میگفت:
> «آخرش منو هم خوشتیپ کردی!»
اگر کسی از لباس ستتون تعریف میکرد، با غرور میگفت:
> «معلومه، سلیقهمون حرف نداره.»
---
⚽ ایتوشی سائه
ظاهرش مثل همیشه خونسرد بود.
> «فقط یه لباسه.»
اما وقتی میدید از دیدنش خوشحال شدی، هیچ اعتراضی نمیکرد و تا آخر روز همون لباس رو میپوشید.
---
⚽ نیکو ایکّی
اول صورتش کمی قرمز میشد.
> «فکر نمیکردم... ولی قشنگه.»
وقتی بقیه از لباسهاتون تعریف میکردن، خجالتی لبخند میزد و یواشکی کنارت میایستاد. 🤍
موضوع: اگر برای اولین بار لباس ست بپوشین... 🤍🩵
⚽ ایتوشی رین
اول اصلاً موافق نبود.
> «لباس ست؟ لازم نیست.»
اما وقتی میدید چقدر ذوق داری، بدون غر زدن میپوشیدش. اگر یکی بهتون نگاه میکرد، فقط دستت رو آروم میگرفت و به راهش ادامه میداد.
---
⚽ ناگی سیشیرو
تا لباسها رو میدید، میگفت:
> «اگه مجبور نباشم زیاد راه برم، میپوشمش.»
وقتی همه میگفتن:
> «وای، لباسهاتون ست شده!»
فقط شونه بالا میانداخت.
> «اون انتخابش کرده... منم پوشیدم.»
---
⚽ رئو میکاگه
از همه بیشتر ذوق میکرد.
> «عالیه! حالا باید باهاش عکس هم بگیریم!»
کل روز حواسش بود که لباسهاتون تمیز بمونه و هر چند دقیقه یه عکس یادگاری میگرفت.
---
⚽ ایساگی یوئیچی
اول کمی خجالت میکشید.
> «همه متوجه میشن...»
ولی وقتی میدید خوشحالی، لبخند میزد و با افتخار کنارت راه میرفت.
---
⚽ باچیرا مگورو
هیجانزده میشد.
> «ببین! انگار یه تیم شدیم!»
هر کسی به لباسهاتون نگاه میکرد، با لبخند براش دست تکون میداد. 😂
---
⚽ شیدو ریوسه
با خنده میگفت:
> «آخرش منو هم خوشتیپ کردی!»
اگر کسی از لباس ستتون تعریف میکرد، با غرور میگفت:
> «معلومه، سلیقهمون حرف نداره.»
---
⚽ ایتوشی سائه
ظاهرش مثل همیشه خونسرد بود.
> «فقط یه لباسه.»
اما وقتی میدید از دیدنش خوشحال شدی، هیچ اعتراضی نمیکرد و تا آخر روز همون لباس رو میپوشید.
---
⚽ نیکو ایکّی
اول صورتش کمی قرمز میشد.
> «فکر نمیکردم... ولی قشنگه.»
وقتی بقیه از لباسهاتون تعریف میکردن، خجالتی لبخند میزد و یواشکی کنارت میایستاد. 🤍
- ۷۸۷
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط