پاییز ِ غم از زرد شدن می ترسید

پاییز ِ غم از زرد شدن می ترسید
از افتادن و برگ شدن می ترسید
از سیلی بی جای فلک وقت خزان
با داغ غم از درد شدن می ترسید
افتاد به خاک برگ زرد از حسرت
از قُربت تکرار شدن می ترسید.................
#شهزاد
دیدگاه ها (۱)

آسمان سینه ام ابریهوای دیده بارانیغمی دل آشنا در سردلی از در...

کوچه ی شهر دلمدیگه عابر ندارهتو که رفتی نازنینابری دل می بار...

گر سراپا غرقه ای اندر نیازگرشب و روزت شدهذکر و نمازگرببافیسج...

دری باز شد واشکی فرو ریختغمی راز شد وبر درد آویختزمان خاطره ...

تک پارتی ایزانا

دختران ما شرف ما هستندو برای این شرف ما حاضریمجانمان را بدهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط