My lovely idol

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2
✯part:³⁹
هیونا: جونگکوک؟ تو فکری
جونگکوک: نه نه یه کم استرس دارم
هیونا: چرا؟
جونگکوک: نمی‌دونم اصلا هیچی برای آهنگ توی ذهنم نیست
هیونا: اشکالی نداره این چند روز برید خوش بگذرونید و مثل همیشه توی کنسرت ها بدرخشید بعدش هم وقتی موقع کار بشه مثل همیشه باهم کار میکنید و عالی پیش می‌رید
جونگکوک نفس عمیقی کشید و قهوه اش رو برداشت
هیونا: نگران چیزی نباش
هیونا بلند میشه و کم کم میز رو جمع می‌کنه ساک های جونگکوک رو میاره دم در
هیونا: دیرتر میشه ببخشید نمیتونم تا فرودگاه بیام
جونگکوک که لباس هاشو رو عوض کرد اومد سمت هیونا و بغلش کرد
جونگکوک: ممنون بابت همه چیز مراقب خودت باش
هیونا هم در مقابل لبخند می‌زنه و مو های جونگکوک رو نوازش می‌کنه جونگکوک حلقه دستش رو دور کمر هیونا تنگ تر می‌کنه و مو هاش قشنگ هیونا رو بو می‌کنه.
که گوشیش زنگ میخوره
جونگکوک: لعنتی
جونگکوک از هیونا جدا میشه و جواب میده
جونگکوک: هیونا من دیگه باید برم ماشین پایین منتظره
هیونا: برو برو خدافظیییی
جونگکوک بوسه ای روی مو های هیونا می‌زاره و بالاخره می‌ره از وقتی جونگکوک رفته هیونا هر شب بهش زنگ میزنم و حرف می‌زنن .
هیونا از حموم اومد بیرون خونه ساکت بود حوصله اش سر رفته بود پس پیام داد به جونگکوک
هیونا: کار داری؟
جونگکوک بعد از اینکه پیام رو دیدی زنگ زد به هیونا
هیونا: جونم؟
جونگکوک: دلم برات تنگ شده
هیونا: تازه ۳ روزه رفتی (با خنده)
جونگکوک: نههه اینجا هیچ کس نیست به غرغر کردن هام گوش بده و بغلم کنه کهههه
هیونا: عیبی ندارن یه کوچولو دیگه باید تحمل کنی
جونگکوک: تو چه کار می‌کنی تنهایی همه چیز خوبه؟
هیونا: آها راستی میخواستم اینو بگم
جونگکوک: چی شده؟
هیونا: طراحی های لباس خیلی زیاد شدن و راه خیلی دوره اینکه همش برم دفتر کار و بیام اینجا سخته می‌خوام اون اطراف به خونه خیلی کوچولو اجاره کنم تا وقتی برگردی اونجا بمونم
جونگکوک: باشه هر جور راحتی ولی مراقب خودت باش باشه؟
هیونا: چشمم
بعد از کلی حرف زدن بالاخره هیونا وسط حرف زدن خوابش برد و جونگکوک وقتی مطمئن شد هیونا خوابیده گوشی رو قطع کرد.
فردا صبح هیونا نزدیک دفتر کارش یه اتاق کوچولو اجاره کرد توی خونه فقط یه تخت یه میز و یه آشپزخونه کوچولو داشت و همین کار هیونا رو راه می‌انداخت
هیونا سخت مشغول بود و جونگکوک هم سخت کار میکرد .
هیونا مثل همیشه با لباس های بی نظیر غوغا به پا کرده بود که کل جهان پیچیده بود روز ها همین طور می‌گذشت تا شب آخر هیونا نمیتونست بره فرودگاه پس تصمیم گرفت منتظر جونگکوک بمونه
⁦꒰⁠⑅⁠ᵕ⁠༚⁠ᵕ⁠꒱⁠˖⁠♡⁩
بچه ها من خودم احساس میکنم این آرامش قبل طوفانه حمایت کنین تا فردا شب سریع پارت بزارم ببینیم چه خبره 😉
شبتون گل گلی خوب بخوابید❤️🌹
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #جیهوپ #هیونا #داستان #بهترین #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #بهترین_فالوورای_دنیا #BTS
دیدگاه ها (۳۰)

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:⁴⁰هیونا نمیتونست بره فرودگاه پس تص...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:⁴¹هیونا که معمولاً نوشیدنی نمی‌خور...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:³⁸هیونا: علیک سلام صبحت بخیر جونگک...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:³⁷جیهوپ هم از خدا خواسته بلند شد و...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:²⁵جونگکوک فکرش درگیر بود از طرفی یاد...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:²⁷ایوان دستش رو روی گردن هیونا گذا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط