★彡 Part 48 彡★
★彡 Part 48 彡★
به سختی نگاهم رو از چشم هاش کندم.
"اینجا اتاق منه."
"باشه."
به سمت لبه ی تخت خیز برداشت و همونجا گرفت خوابید. تخت بزرگ بود. این یعنی حتی اگه من اون سمت تخت، در جهت مخالفش بخوابم و اون دست هاش رو از هم باز کنه، همچنان به من نمیرسه.
اما تا وقتی که من لبه ی تخت بخوابم!
کمی اونورتر از خودش خوابیدم و در یک حرکت با دستم به سمت خودم کشیدمش. سرش رو بلند کردم و بازی دست دیگه ام رو زیرش بردم.
انگار که از رفتارم شکه بود آب دهنش رو قورت داد. چشم هاش کمی گشاد شده بودن، اما همچنان بیحال.
سرم رو داخل گردنش فرو بردم و عمیق نفس کشیدم.
مدت ها بود میخواستم اینکار رو کنم.
دم عمیق دیگه ازش گرفتم.
"داری چیکار ..."
نفسم رو همونجا خالی کردم که لرزی به بدنش افتاد.
باورم نشد!
یعنی انقدر حساس بود؟!
خواستم دوباره بوی بدنش رو به داخل ریه هام بکشم که اینبار برگشت سمتم.
درست مقابل صورتم بود.
لب هاش، نزدیک ترین فاصله رو به لب هام داشت و باعث میشد بخوام به سمت شون برم و ...
بس کن!
"میخوام بخوابم. اذیت کنی میرم یجای دیگه."
میتونستم یه جواب دندون شکن بهش بدم.
میتونستم ضایع اش کنم.
حتی، میتونستم بفرستمش بره.
اما آیا این کار رو کردم؟
نه.
چون من بهش نیاز داشتم.
به بودنش.
به عطر تنش.
به تمام وجود این دختر برای ادامه ی زندگیم نیاز داشتم.
چه بلایی سرم اومده؟
به سختی نگاهم رو از چشم هاش کندم.
"اینجا اتاق منه."
"باشه."
به سمت لبه ی تخت خیز برداشت و همونجا گرفت خوابید. تخت بزرگ بود. این یعنی حتی اگه من اون سمت تخت، در جهت مخالفش بخوابم و اون دست هاش رو از هم باز کنه، همچنان به من نمیرسه.
اما تا وقتی که من لبه ی تخت بخوابم!
کمی اونورتر از خودش خوابیدم و در یک حرکت با دستم به سمت خودم کشیدمش. سرش رو بلند کردم و بازی دست دیگه ام رو زیرش بردم.
انگار که از رفتارم شکه بود آب دهنش رو قورت داد. چشم هاش کمی گشاد شده بودن، اما همچنان بیحال.
سرم رو داخل گردنش فرو بردم و عمیق نفس کشیدم.
مدت ها بود میخواستم اینکار رو کنم.
دم عمیق دیگه ازش گرفتم.
"داری چیکار ..."
نفسم رو همونجا خالی کردم که لرزی به بدنش افتاد.
باورم نشد!
یعنی انقدر حساس بود؟!
خواستم دوباره بوی بدنش رو به داخل ریه هام بکشم که اینبار برگشت سمتم.
درست مقابل صورتم بود.
لب هاش، نزدیک ترین فاصله رو به لب هام داشت و باعث میشد بخوام به سمت شون برم و ...
بس کن!
"میخوام بخوابم. اذیت کنی میرم یجای دیگه."
میتونستم یه جواب دندون شکن بهش بدم.
میتونستم ضایع اش کنم.
حتی، میتونستم بفرستمش بره.
اما آیا این کار رو کردم؟
نه.
چون من بهش نیاز داشتم.
به بودنش.
به عطر تنش.
به تمام وجود این دختر برای ادامه ی زندگیم نیاز داشتم.
چه بلایی سرم اومده؟
- ۴۲۷
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط