چه درهم پیچ و گره خورده است درونم

چه درهم پیچ و گره خورده است درونم، 
و چه زوزه‌های خوار شده‌ای را می‌شنوم، 
و چه ناتوانمندی غریب و کشنده‌ای حس می‌کنم 
از بابت آنچه عقل نامیده می‌شود.
دیدگاه ها (۱۰)

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﻩ ﯾﻪ ﭘﺴﺮﻩ ﺭَﺩ ﺷﺪﻡ ﺩﺍﺷﺖ با نامزدش ﺗﻠﻔﻨﯽ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﺩ...

بیا چند روزی جاهایمان را عوض کنیم!تو عاشقم شوو منبیخیال ترین...

چنان به درد تو پیچیده ام،که میدانماگر نمیرم از آن؛زنده هم نخ...

با خاطراتت ،تمام شهر را دوره کردم،شهر تمام شد !خاطراتت ن...

حرفای خودم :دلم میخواست دور بشم ، محو بشم یا گم بشم ... همیش...

چپتر ۱۲ _ سایه انتقامکوهستان ساکت است. نه باد می وزد، نه جیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط