پارت

پارت ۱
ویو ی بینا چون امروز امتحان داشتم ساعت ۴:۳۰ صبح پاشدم رفتم طبقه ی پایین تا صبحانه بخورم با یه لیوان شیر و کيک برگشتم سمت اتاقم مو هام رو با کلیپس بالا بردم لپ‌تاپم رو از توی کوله ی آبی که مال دانشگاهم بود آوردم بیرون و شروع کردم به کشیدن طرح های کلاس طراحی ساعت ۶:۱۵ تموم شد . رفتم یه دوش ۲۰ مینی گرفتم برای دانشگاه یه هودی سفید با یه شلوار جین آبی پوشیدم. ( اسلاید دو) یه ابرسان قوی با یه زد افتاب و تینت و ریمل زدم مو هام رو خشک کردم و ریختم دورم که یورا بهم زنگ زد

مکالمه
◇ سلام احمق خانم
×سلام
◇ با دوهون بیام دنبالت یا خودت میای
× با بابام میام
◇ اها باشه

*قعط کرد*
ویو ی بینا

رفتم طبقه ی پایین و با بابام رفتم دانشگاه( ۳۰ مین بعد) وارد حیاط دانشگاه که شدم جون وو رو دیدم

مکالمه
= سلام بینا صبح به خیر
× سلام
= میگم برای امتحان چیزی خواندی
× نه( الکی گفت )
= منم( الکی گفت )
× خب پس هم دردیم(عصبی )
=بینا از من بدت میاد
× نه. چرا؟
= چون با یه لحن خاصی با من حرف میزنی
× نه با همه اینجوری حرف میزنم
× سیلام دختر( یورا رو بغل کرد )
◇ سیلام احمق

= اره جون عمت ( زیر لب) رفت سمت کلاس

ادامه دارد.........

پایان پارت ۱
دیدگاه ها (۰)

رمان مثلث عشقی

رمان مثلث عشقی

تصمیم گرفتم رمان بنویسمم😅معرفی شخصیت ها و علامت هاشون من کیم...

پاییز 🍁

رمان مثلث عشقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط