گفت: «مرا یادت هست؟»

گفت: «مرا یادت هست؟»
دویدم و در راه فکر کردم،
که من چه یادی دارم،
چرا یادم به وسعتِ
همه‌یِ تاریخ است؟
و چرا آدم ها
در یادِ من زندگی می کنند،
و من در یادِ هیچکس نیستم؟!
#عباس_معروفی
دیدگاه ها (۱)

برف آمد که به تنهایی من طعنه زندزخمه بر قامت این تار زبان بس...

نفسم باش مرا چون تو کسی نیست عزیزشهر خالی ست مرا همنفسی نیست...

خاطره ها شاید سوختی باشد که مردم برای زنده ماندن می سوزانند....

«من آن قدر آدم بزرگواری نبودم که بتوانم توهین دیگران را ببخش...

عاشقانه های شبنم

دلم میخواد بهش تکست بدم بگم :'شاید فکر کنی من فراموشت کردم و...

و زنان؛ناگهان خودشان را و #قدرت نهفته‌ی خودشان را پیدا می‌کن...

دلم میخواد بهش تکست بدم بگم :'شاید فکر کنی من فراموشت کردم و...

- مقدمه -واقعاً فکر می‌کنی می‌تونی از زندگی من سر دربیاری؟را...

عاشقانه های شبنم

به خدا گفتم: «منو نجات بده...»اولین کاری که کرد، این بود که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط