دوستیاجباری

# دوستی_اجباری
# پارت_۱
سه ماه از باز شدن مدارس گذشته بود . تازه به مدرسه جدیدش انتقالی گرفته بود ولی دلش برای سئول تنگ میشد . وارد مدرسه شد .
روز اولش در مدرسه ی جدیدش بود . باد پاییزی میوزید . وارد اتاق مدیر شد .
( مدیر ) : اوه سلام کیم اومدی .
مدیر بعد از دیدنش این رو گفت . پسر تعظیم کرد .
( مدیر ) : تو ، تو کلاس دو سال دوم افتادی . میشه ته راهرو سمت چپ .
( پسر ) : ممنون .
از اتاق مدیر بیرون اومد و به سمت کلاس دو سال دو حرکت کرد . در کلاس رو باز کرد و وارد کلاس شد . بچه ها همه اینور و اونور مشغول بحث و گفت و گو بودن .
یک صندلی خالی پیدا کرد و رفت نشست .
_ سلام تو دانش آموز جدیدی ؟
برگشت و به پسر نگاه کرد . موهای بلوند ، قد کوتاه ، صورت ، دست و پاهای کوچولو ... خیلی با نمک بود .
( پسره ) : اره .
_ خوشبختم من جیمینم ... پارک جیمین .
یهو یه پسر اومد .
+ برو اونور بدرد نخور ، الان لباسای مارکم کثیف میشن .
و با آرنج دستش به جیمین ضربه زد و جیمین افتاد روی زمین . پسره به سمتش قدم برداشت . موهای خط انداخته داشت ؛ قدش بلند بود و یک عینک آفتابی به چشم داشت .
+ تو همون دانش آموز جدید هستی ؟
این پسر اسمش تهیونگ بود ... کیم تهیونگ . تازه از سئول به اینجا انتقالی گرفته بود . یه دوست جدید پیدا کرد و الانم یکی یهو اومد و جیمین رو پرت کرد .
تهیونگ آروم نگاهش به جیمین افتاد که روی زمین افتاده بود و داشت به سختی بلند میشد . دستش زخمی شده بود . بچه ها همه به جیمین خندیدند .
+ اونو ولش کن انقدر زشت و چاقه هیچکس نمیخواد باهاش دوست بشه . ( خنده )
تهیونگ سرش رو پایین گرفته بود . به سمت پسره رفت . مشتش رو محکم کرد و به صورت پسر زد . با صدای ارومی گفت ‌...
( تهیونگ ) : دفعه آخرت باشه دوستمو میزنی و زشت خطابش میکنی .
پسر جا خورده بود و از تعجب نمیدونست چیکار کنه .بلند شدورفت سر جاش نشست . همه تعجب کرده بودند .
تهیونگ به سمت جیمین رفت .
( تهیوگ ) : حالت خوبه ؟
و دستش رو به سمت جیمین دراز کرد .
جیمین با تاسف به تهیونگ نگاه کرد . چشماش غم خاصی درونش داشت ...
( جیمین ) : نیازی نبود اینکارو کنی .
و دست تهیونگ رو نگرفت . ولی تهیونگ دست جیمین رو گرفت و بلندش کرد .
( تهیونگ ) : لازم بود چون من دوستتم .
جیمین خیلی خوشحال شد . لبخندی زد که باعث شد چشماش مثل یک خط بشه .
( جیمین ) : ممنونم .
اون دو تا با هم دوست شدن . کنار هم نشسته بودن که زنگ کلاس خورد . این زنگ ادبیات داشتن . تهیونگ معلما رو نمیشناخت و منتظر بود تا یک مرد جدی و سر سنگین وارد بشه . ولی ....



چطوره ؟ لایک و کامنت کنید تا انگیزه بگیرم . 🥺
#بی_تی_اس #بنگتن #نامجون #آر_ام #جین #یونگی #شوگا #هوسوک #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #وی #جونگکوک #کوکی #آرمی #بلک_پینک #جنی #لیسا #رزی #جیسو #بلینک #انهایپن #نیکی #جی #جیک #سونگهون #جونگوون #هیسونگ #سونو #انجین #کیپاپ #هیپ_هاپ #موسیقی
دیدگاه ها (۱۲)

#دوستی_اجباری#پارت_۲ولی یهوپسری وارد شد . تقریبا همسن تهیونگ...

حق 🙂🤏#بی_تی_اس #بنگتن #نامجون #آر_ام #جین #یونگی #شوگا #هوسو...

بچه ها رمانمو با دوستم داریم مینویسیم خیلی خوشحالم که دارمش ...

☆ نام رمان : دوستی اجباری ☆ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۲/۱۷☆ ژانر ...

سناریو توکیو ریونجرز▪p1روز اول مدرسه▪٭توضیح ا/ت یه دانش اموز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط