بوی خاک نمخورده اولین چیزییه که وقتی وارد کارگاه میشی،
بوی خاک نمخورده اولین چیزییه که وقتی وارد کارگاه میشی، دماغتو پر میکنه.
سینی کوکیهای رزبری رو محکمتر بغل میکنی و نگاهت سر میخوره روی دیوارهای آجری، ابزارهای آویزون، و نور زردرنگی که از پنجرهی بلند گوشه میریزه وسط زمین.
اونجا نشسته. سوکجینه سی و دوساله، دوست صمیمی داییت، و قطعا کراش تو.
نیملخت در حالی که تیشرتنش تنش نیست، فقط یه جاگر سرمه ای رنگپوشیده و خط شورت کلوین کلاینش مشخصه! لبت رو گاز میگیری، اون واقعا هاته. پشتش به توئه و تو تتو های شاخه به شاخه گل رز رو میبینی.
دستهاش آغشته به گل، عضلههای پشتش با هر فشار روی چرخ سفالگری منقبض میشن.
عرق، از لبهی گردنش پایین میچکه و تو فقط... میایستی. خیره.
گلوت رو صاف میکنی.
سینی کوکیهای رزبری رو محکمتر بغل میکنی و نگاهت سر میخوره روی دیوارهای آجری، ابزارهای آویزون، و نور زردرنگی که از پنجرهی بلند گوشه میریزه وسط زمین.
اونجا نشسته. سوکجینه سی و دوساله، دوست صمیمی داییت، و قطعا کراش تو.
نیملخت در حالی که تیشرتنش تنش نیست، فقط یه جاگر سرمه ای رنگپوشیده و خط شورت کلوین کلاینش مشخصه! لبت رو گاز میگیری، اون واقعا هاته. پشتش به توئه و تو تتو های شاخه به شاخه گل رز رو میبینی.
دستهاش آغشته به گل، عضلههای پشتش با هر فشار روی چرخ سفالگری منقبض میشن.
عرق، از لبهی گردنش پایین میچکه و تو فقط... میایستی. خیره.
گلوت رو صاف میکنی.
- ۱.۲k
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط