بابام تو آشپزخونه داشت با خودش حرف میزد و میکوبید رو پاش
بابام تو آشپزخونه داشت با خودش حرف میزد و میکوبید رو پاش و
گریه میکرد😳 😳 😳 😳 😳
پرسیدم بابا چی شده❓ با کی هستی شما⁉ ️😳 😳 😳
پسته خندونی رو گرفت طرفم و گفت با این بی پدر مادر ک پول توی
جیبامو تموم کرد حالا هم بهم میخنده😳 😳 😳
منم باهاش نشستم گریه کردم😩 😩 😩
صله رحم نخواستیم نیاین خونه ما برادر😫 😫 😫
😂 😄 😜 👍 😄 🙈 😝
گریه میکرد😳 😳 😳 😳 😳
پرسیدم بابا چی شده❓ با کی هستی شما⁉ ️😳 😳 😳
پسته خندونی رو گرفت طرفم و گفت با این بی پدر مادر ک پول توی
جیبامو تموم کرد حالا هم بهم میخنده😳 😳 😳
منم باهاش نشستم گریه کردم😩 😩 😩
صله رحم نخواستیم نیاین خونه ما برادر😫 😫 😫
😂 😄 😜 👍 😄 🙈 😝
- ۶۶۹
- ۰۴ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط