بابام تو آشپزخونه داشت با خودش حرف میزد و می‌کوبید رو پاش

بابام تو آشپزخونه داشت با خودش حرف میزد و می‌کوبید رو پاش و

گریه میکرد😳 😳 😳 😳 😳


پرسیدم بابا چی شده❓ با کی هستی شما⁉ ️😳 😳 😳

پسته خندونی رو گرفت طرفم و گفت با این بی پدر مادر ک پول توی

جیبامو تموم کرد حالا هم بهم میخنده😳 😳 😳

منم باهاش نشستم گریه کردم😩 😩 😩

صله رحم نخواستیم نیاین خونه ما برادر😫 😫 😫

😂 😄 😜 👍 😄 🙈 😝
دیدگاه ها (۱)

‏ظرف آجیل اگر در ثریا هم باشد... مهمانانی از سرزمین پارس آن ...

عیدی هام

⚫ ️ واااای.. همش پسته میخورن.. به اینام میگن فامیل😩 ⚪ ️ همش ...

خداوندا ،دراین عیددل دوستانم را چنان درجویبار زلال رحمتت شست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط