به اخمت خستگی در می رود ،لبخند لازم نیست

به اخمت خستگی در می رود ،لبخند لازم نیست
کنــــار سینی چـــای تـــــو اصلا قند لازم نیست

همیشـه دوستت دارم بـــــــه جــــــان مــادرم، امــــا
تو از بس ساده ای، خوش باوری، سوگند لازم نیست

به لطف طعم لبهای تو شیرین می شود شعرم
غــزل را با عسل می آورم ،هرچند لازم نیست

مرا دیوانــــه کردی و هنــوز از من طلبکاری
بپوشان بافه های گیسویت را، بند لازم نیست

"به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را"
عزیــزم، بس کن، از این بیــشتر ترفند لازم نیــــست

فدای آن کمانهای به هم پیوسته ات ، هر یک
جـــدا دخل مـــــرا می آورد پیــوند لازم نیست...
دیدگاه ها (۱)

من اگر گاه نهانی بسرایم غزلیتو که یک مثنوی از عشقی و استاد م...

علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسدمگر لیلی کند درمان غم مجنون ...

با دیدن چشمان تو زیبا شده شعرم...همرنگ غرلنامه ی نیما شده شع...

نازنینا نظری کن منم این خسته راهتشرر افکنده بجانم صنما برق ن...

به‌ اخمت‌ خستگی‌ در‌ می‌رود ، لبخند‌ لازم‌ نیست ،کنار سینی‌ِ...

به اخمت خستگی در می رود ،لبخند لازم نیست کنـــــار سینی چـــ...

به اخمت خستگی در می رود ،لبخند لازم نیست کنـــــار سینی چـــ...

به اخمت خستگی در می رود ،لبخند لازم نیستکنــــار سینی چـــای...

به اخمت خستگی در می رود ،لبخند لازم نیستکنــــار سینی چـــای...

به اخمت خستگی در می رود ،لبخند لازم نیست کنـــــار سینی چـــ...

به اخمت خستگی در می رود، لبخند لازم نیست کنار سینی چای تو اص...

به اخمت خستگی در می رود ، لبخند لازم نیستکنار سینی چای تو اص...

به اخمت خستگی در می رود ، لبخند لازم نیستکنار سینی چای تو اص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط