آلفا خوشتیپ من

آلفا خوشتیپ من
پارت دهم ( پارت آخر )
رسیدن به عمارت و کوک داخل اتاقش رفت و لباس هایش رو عوض کرد بخاطر اینکه خیلی خسته بود و حتی بخاطر دیشب هم نتونست درست بخوابه ، روی تختش دراز کشید خوابید
ویو تهیونگ :
وقتی رفتم داخل اتاق منو کوک دیدم خیلی کیوت خوابیده پتو روش نبود حتما سردش میشه پتو رو برداشتم و خودم هم کنارش خوابیدم و پتو رو روی هردومون انداختم و بوسه ی آرومی روی موهاش گذاشتم و بغلش کردم و خوابیدم
فلش بک به چهار ساعت بعد ¥¥
‌راوی :
کوک بیدار شد یکم تکون خورد حس کرد یه نفر محکم بغلش کرده برگشت دید داخل بغل تهیونگه سعی کرد از داخل بغل تهیونگ بیرون بیاد
ته یونگ : بانی انقدر تکون نخور می خوام بخوابم ( خمار )
کوک : ولی من خوابم نمیاد ولم کن ته ( درحال تکون خوردن )
ته یونگ بلند شد و نشست روی تخت و کوک رو گذاشت روی پاش
ته یونگ : راستی مگه من نگفتم می خوام تنبیهت کنم ؟ ( یکم عصبی )
کوک : ته لطفا نکن دلت میاد آخه ؟ ( چشم های مظلوم )
ته یونگ : اینجوری نگاه نکن اره دلم میاد ولی باش فعلا کارت ندارم بزار شب بشه دارم برات
کوک : ب...باشه ولی تهیونگی ببخشید
کوک سرش رو انداخت پایین که تهیونگ سر کوک رو آورد بالا
ته یونگ : باشه می‌بخشمت فقط دفعه بعد تکرار نشه ( لبخند )
کوک : باشه تکرار نمیشه ( با خوشحالی )
بریم سراغ یونمین :
جیمین روی تخت خوابیده بود و با گوشیش بازی می‌کرد یونگی در اتاق رو باز کرد و اومد داخل رفت روی تخت گوشی جیمین رو ازش گرفت و گذاشتش روی میز کوچیکی که کنار تخت بود و سرش رو گذاشت روی سینه جیمین و خوابید جیمین هم به لبخندی زد و سر آلفاش رو نوازش کرد
جیمین : پیشی کوچولوی من خوابش میاد ؟
یونگی : جوجه سر به سر من نزار خوابم میاد
جیمین : پیشی میزاری امروز برم بار خودم تنها ؟
یونگی : می خوای به فاک بری جوجه ؟
جیمین : چی نخیر ( ترس و خجالت )
یونگی پوزخندی زد
یونگی : پس دیگه حرفی از بار رفتن نزن
یونگی یهو هودی که جیمین پوشیده بود رو بالا زد و سرش و برد زیر لباس جیمین و یه گاز آرومی از نیپل سمت راست جیمین گرفت
جیمین : احح یونگی چیکار می کنی برو اونور
یونگی : یعنی نمیتونم بدن امگام رو لمس کنم
جیمین : نه منظورم این نیست منظورم اینه که اینکار رو نکن
یونگی هم کم نیاورد دستش رو برد داخل شلوار جیمین و دوتا از انگشتاش رو وارد جیمین کرد جیمین ناله بلندی کرد که یونگی دستش رو آورد بیرون و جیمین رو برگردوند و از پشت بغلش کرد و خوابیدن .
می‌دونم پارت آخر خراب شد آخه چیزی به ذهنم نرسید که چی بنویسم پارت آخر رو بخاطر همین اینجوری شد 😁❤️
امیدوارم راضی باشید 💕✨
فیک بعدی هم هفته بعد دوشنبه میزارم 💕✨❤️
...............................................................................
امیدوارم خوشتون اومده باشه ✨❤️💕
دیدگاه ها (۱۰)

اسم رمان : خون آشام تشنه به خون 🩸شخصیت های اصلی : جئون جونگ ...

سلام خوشگلا ببخشید هرکاری میکنم نمیتونم پارت یک رو اپ کنم

آلفا خوشتیپ من پارت نهم صبح ¥¥ ویو کوک : با دل درد بدی بیدار...

آلفا خوشتیپ من پارت هشتم ویو تهیونگ رفتم داخل اون خونه قدیمی...

خون آشام تشنه به خون پارت سوم الان دو ماه شده بود که کوک داخ...

امگا کوچولو پارت دومکوک وقتی رسید خونه به گوشی ته یونگ زنگ ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط