PART

PART ✦⑨✦


(یک هفته گذشت یورا از اینکه تو خونه تهیونگ بود مریض شده بود به خاطر اینکه از خانواده اش دور شده بود و تهیونگ هم تو یه قفس نگهش داشته بود... زندگیش درست شبیه یه پرنده شده... دلتنگ آزادی بیرون و ناتوان از پریدن تنها فرقش با پرنده این بود که یورا میدونست حتی اگه پرواز هم بکنه تهیونگ مثل یه عقاب شکارش میکنه)
_بخور(سینی رو توی قفس گذاشت)
+نمیخورم....
_من دستور دادم و تو باید بخوری... 3روز شده و تو هیچی کوفت نکردی احمق
+گفتم نمیخوام (غذا روپرت کرد)
_(تهیونگ فریاد زد و یکی از افراد داخل امد) یه سینی غذا دیگه بیارید!
(سینی غذا رو اوردن و تهیونگ ایندفعه در قفس رو باز کرد)
_کوفت کن!
+نمیخورم نمیخورم نمیخورم!
(ایندفعه تهیونگ عصبی شد و با عصبانیت تک تک ظرف ها رو میشکست دستش خونی شد یورا تمام مدت تو خودش جمع شده بود و گریه میکرد)
_نخور.... به درک (نفس نفس) عوضی احمق(خنده سادیسم)
_چند روز که گشنه بمونی به همین غذا های کثیف روی زمین هم رحم نمیکنی و میخوریشون(رفت بیرون)


"5روز گذشت و یورا هیچی نخورده بود"
+گ... گشنمه... لطفا...لطفا غذا بده(به قفس چسبیده بود و صداش ضعیف شنیده میشد)




سلام کیوتی ها ❤
خب بیاید بگم چرا نبودم... خدایی نخندید 😐

اهم... گوشیم افتاد تو چاه دستشویی ...
هییی گوشیم به فاخ رفت.. و خب رفتم دوباره گوشی گرفتم...
البته مامانم عادت دارع به اینکه گوشبم رو به فاخ بدم 😐😂
خب خواستم بگم مرسی برا حمایت هاتون....
مرسی ❤💋
خب حالا سیسی های گلم دوباره فعالیت میکنم اگه دوباره گوشیم رو نندازم 😐👈🏻👉🏻
دیدگاه ها (۱۰)

یه فالوش نشه خوشگلا؟؟ 🎀

part ¹⁰✧ارباب پیداش کردیم (لوکیشن توی خونه رو نشون میداد) _ا...

پروفایل تغییر کرد ❤🎀

#شراب_سرخ Part: ⁴⁹#فصل_دومیک هفته بعد: ویو جونکوک: یه هفته د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط