من پیر شدم، دیر رسیدی، خبری نیست

من پیر شدم، دیر رسیدی، خبری نیست
مانند من آسیمه سر و دربدری نیست

بسیار برای تو نوشتم غم خود را
بسیار مرا نامه، ولی نامه بری نیست

یک عمر قفس بست مسیر نفسم را
حالا که دری هست مرا بال و پری نیست

حالا که مقدر شده آرام بگیرم
سیلاب مرا برده و از من اثری نیست

بگذار که درها همگی بسته بمانند
وقتی که نگاهی نگران، پشت دری نیست

بگذار تبر بر کمر شاخه بکوبد
وقتی که بهار آمد و او را ثمری نیست

تلخ است مرا بودن و تلخ است مرا عمر
در شهر به جز مرگ متاع دگری نیست








ناصر حامدی
دیدگاه ها (۵)

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 163 {END}✦.............

من پیر شدم، دیر رسیدی، خبری نیستمانند من آسیمه سر و دربدری ن...

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیست مانند من آسیــمه سر و دربـدر...

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیستمانند من آسیــمه سر و دربـدری...

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیستمانند من آسیمه سر و دربدری نی...

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیستمانند من آسیــمه سر و دربـدری...

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیست مانند من آسیــمه سر و دربـدر...

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیست مانند من آسیــمه سر و دربـدر...

بگذار که درها همگی بسته بمانند؛؟وقتی که نگاهی نگران پشت دری ...

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیستمانند من آسیــمه سر و دربـدری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط