تو از طلوع مهتاب در یک لحظه ی ناب

تو از طلوع مهتاب در یک لحظه ی ناب

پا گذاشتی توی رویای شبانه ی دخترکی تنها

و من ردپایت را سبز کردم و به نگاهت رنگ نقره ای پاشیدم

تا در شب مهتابی رویاهایم ماندگار شوی

دریچه ی قلبم را به سویت گشودم

و تک تک باغ های خزان زده اش را

با عطر دل انگیز وجودت بهاری کردم

تو از عشق گفتی

و من آسمان تاریک رویایم را

از ستاره های طلایی رنگ عشقت مزین کردم

و تو تک ماه مهتابی آسمانم شدی
دیدگاه ها (۳)

گرمی دستهـــای تــــو ، آتشــی است که بـا آن تمام وجـودم را ...

عشق آدم را داغ میکندو دوست داشتن آدم را پخته میکندهر داغی یک...

تیک تیک  ِ ثانیه ها در گوش دقایق می خوانندو دقایق برای ساعت ...

زیباترین تصویری که در زندگانیم دیدم نگاه عاشقانه و معصومانه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط