منشی با عصبانیت از اتاق رییسش اومد بیرون..!

منشی با عصبانیت از اتاق رییسش اومد بیرون..!
دوستش گفت چی شده آزی جون؟گفت رییس ازم پرسید امشب وقتت خالیه؟
.
.

.
.
.⭕ ️ @JafarAbad ⭕ ️
.

.
منم با خوشحالی جواب دادم بله...😃

بیشعور بهم 50 تا برگه داد برای تایپ.! 😒 😂 😂 😂
دیدگاه ها (۱)

پارت ۶: فاجعه‌ی بالاتنه لخت!آروم دسته‌ی چمدونم رو کشیدم و یو...

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁷ویو سومیاوهمین که اسم «جینو» به گوشم ...

چند پارتـ درخواستــــــــــــــــ💔🧊ــــــــــــــوقتی باهات ...

part 6که یهو مچ دستم کشیده شد و دوباره برگشتم سرجام سرمو بال...

True Love①⑤این وسط عوضی خیانکار منم... سرم خیلی درد میکرد نم...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت ۹ نهم

پارت اول | یک روز معمولیپارک لاراـ لارا، بیداری؟چشم‌هام رو ب...

رمان خبره ممنوعه پارت پنجم 5

{من عاشق دشمنم شدم}پارت پنجم ویو جانگ هوسوک -حالا میتونید بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط