𓆩 پارت ۵۲ 𓆪 🖤

𓆩 پارت ۵۲ 𓆪 🖤

ات با لبخند از جیمین فاصله گرفت و گفت:
— برو بابا، من شوهر لوس نمی‌خوام! 😂(دلتم بخواد پدسگ)

جیمین دستش رو روی قلبش گذاشت.
— آخ! قلبم شکست! خانومم دیگه منو نمی‌خواد! 💔😭(اینو ولش جیمین بیا خودم میخوامت)

ات خندید.
— بالاخره یکی حرف حق رو زد!

جیمین ناگهان ات رو بغل کرد و گفت:
— باشه، پس همین الان می‌برمت ماه عسل تا دوباره عاشقم بشی!

ات با تعجب گفت:
— جیمین! ما که هنوز عروسی نکردیم! 😭😂

جیمین لبخند شیطنت‌آمیزی زد.
— کی گفته؟ من حتی اسم بچه‌هامون رو هم انتخاب کردم!

ات با وحشت بهش نگاه کرد.
— پـــارک جیمین! 😳

جیمین خندید و پیشونی ات رو بوسید.

— چیه؟ دارم برای آینده‌مون برنامه‌ریزی می‌کنم، عزیزم. ❤️

ات بالش روی تخت رو برداشت و به طرفش پرت کرد.

— اول یاد بگیر چطوری با زنت رفتار کنی، بعد برو سراغ بچه‌ها! 😂🖤
دیدگاه ها (۰)

𐙚🦋 پارت اول — «همسایه‌ی جدید» 🦋𐙚آت با عجله از خونه بیرون اوم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط