my ex

my ex
p.65
e.1/2

صبح هنوز درست بیدار نشده بودن که زنگ در خورد.

ا.ت با موهای شلخته از اتاق اومد بیرون.

+ کیه این وقت صبح؟!

جونگ‌کوک که داشت موبایلشو چک می‌کرد، یهو رنگش پرید.

-  اوه نه…

+ چی اوه نه؟!

دوباره زنگ خورد. این بار طولانی‌تر.

جونگ‌کوک زیر لب گفت:

- مامانمه.

+ چیییییی؟! 
الان؟! این شکلی؟!

ا.ت دوید سمت آینه، موهاشو با دست مرتب کرد، بعد دوباره زنگ خورد.

- درو باز کنم قبل اینکه فکر کنه مُردیم؟

در که باز شد، مامان جونگ‌کوک با یه لبخند تا بناگوش و یه کیسه‌ی بزرگ شیرینی ایستاده بود.

مامان کوک: نامزد کردین و به من صبح بخیر هم نگفتین؟!

جونگ‌کوک خندید.

- سورپرایز بود دیگه…

مامانش رفت تو، مستقیم اومد سمت ا.ت و بغلش کرد.

مامان کوک: بالاخره عروس خوشگلم رسمی شدی؟

ا.ت با خجالت خندید.

+ سلام خاله… ببخشید دیشب دیر شد…

مامان کوک: من از استوری فهمیدم! استوری! 
مادر رو این‌جوری خبر می‌کنن؟

جونگ‌کوک آروم گفت:

- مامان لطفاً شروع نکن…

هنوز حرفش تموم نشده بود که دوباره زنگ در خورد.

سه‌تایی خشکشون زد.

ا.ت زیر لب:

+ نه… نه دیگه…

جونگ‌کوک رفت درو باز کرد.

و این بار…

مامان ا.ت.

با یه نگاه جدی… ولی یه لبخند پنهون گوشه لبش.

+ مامان؟!

مامان ا.ت: فکر کردی من نمی‌فهمم؟ 
کل فامیل عکس حلقه‌تو برام فرستادن.

جونگ‌کوک تقریباً خندش گرفته بود ولی سعی می‌کرد جدی بمونه.

دو تا مادر روبه‌روی هم وایستادن.

یه سکوت سه ثانیه‌ای…

بعد مامان جونگ‌کوک جلو اومد.

مامان کوک: خب… ظاهراً ما رسماً خانواده شدیم.

مامان ا.ت یه نگاه به حلقه انداخت، بعد به جونگ‌کوک.

مامان ا.ت: فقط یه سوال… 
دخترمو اذیت کنی چی؟

جونگ‌کوک صاف وایساد.
دیدگاه ها (۰)

my exp.65e.2/2- اجازه نمی‌دم حتی یه لحظه ناراحت باشه.ا.ت زیر...

my exp.66هنوز دو تا مامان وسط بحث «تالار بزرگ یا باغ؟» بودن ...

@btbtsاز مجموعه فرزنداااان

my exp.64رسیدن خونه و هنوز حالتِ “ما نامزدیم؟ جدی؟!” از سرشو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط