پارت
پارت ۸۲۶
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
ابجوش ریخت تو شیشه شیرش ...داد بهم درشو بستم تکون دادم...برگشتم سمت جمع مبی نبود کوشش پس..وایستادم خنک بشه شیرش...دختره خم شد لپشو بوس کرد...حس بدی گرفتم...
_بوسش نکن مریض میشه...
_/وا مگه من مریضم که مریض بشه ...
_بچه س سیستم ایمنی بدنش ضعیفه...
_/اگه بخوای با این حساسیت بچه بزرگ کنی بچت خیلی لوس میشه...چرا شیر خودتو نمیدی پس...
_شیرم مقوی نیست...دکتر گفته شیر خشک بخوره بهتره واسش...
اه اینم گیر میده به من ...لونارو کشیدم سمت خودم برش داشتم...شیشه شیرم برداشتم...نشستم رو مبل کنار ارمیتا لونارو گذاشتم رو پام ... در شیشه شیرو باز کردم ...دست ارمیتارو گرفتم صاف کردم...
_ببین خنکه یا نه...
_/چرا خودت امتحان نمیکنی؟
_باهوش لباسم استین داره بخوام درارم باید با تاپ بشینیم همین جوریش گیرن اینا...
با ارمیتا شیرو امتحان کردیم ...یه سایه ای سیاه رنگی سریع از پنجره رد شد...زل زدم به همون مکان...دارم توهم میزنم حتما...
ارمیتا_ملی توام دیدیش؟
_/اره ...بیخیال...حتما این بچه مچه هان...
بیخیالش شدیم...انیسه و مبینا اومدن...دست دختره یه تست بود...مبینارو اورد پیشمون رفت سمت در...
زبیده:کجا دختر ...
_میرم از اربابم مژده گونی بگیرم...
ملیکا_/نه تنها بهت مژده نمیده مراقب باش نکشتت...
_چی؟!
ارمیتا_/اخه بنده خدا تو که از چیزی خبر نداری...بچه واسه کس دیگه ایه...بهتره تست منفی ببری براش...
سعی در قانع کردنش داشتیم کاش گول بخوره...
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
ابجوش ریخت تو شیشه شیرش ...داد بهم درشو بستم تکون دادم...برگشتم سمت جمع مبی نبود کوشش پس..وایستادم خنک بشه شیرش...دختره خم شد لپشو بوس کرد...حس بدی گرفتم...
_بوسش نکن مریض میشه...
_/وا مگه من مریضم که مریض بشه ...
_بچه س سیستم ایمنی بدنش ضعیفه...
_/اگه بخوای با این حساسیت بچه بزرگ کنی بچت خیلی لوس میشه...چرا شیر خودتو نمیدی پس...
_شیرم مقوی نیست...دکتر گفته شیر خشک بخوره بهتره واسش...
اه اینم گیر میده به من ...لونارو کشیدم سمت خودم برش داشتم...شیشه شیرم برداشتم...نشستم رو مبل کنار ارمیتا لونارو گذاشتم رو پام ... در شیشه شیرو باز کردم ...دست ارمیتارو گرفتم صاف کردم...
_ببین خنکه یا نه...
_/چرا خودت امتحان نمیکنی؟
_باهوش لباسم استین داره بخوام درارم باید با تاپ بشینیم همین جوریش گیرن اینا...
با ارمیتا شیرو امتحان کردیم ...یه سایه ای سیاه رنگی سریع از پنجره رد شد...زل زدم به همون مکان...دارم توهم میزنم حتما...
ارمیتا_ملی توام دیدیش؟
_/اره ...بیخیال...حتما این بچه مچه هان...
بیخیالش شدیم...انیسه و مبینا اومدن...دست دختره یه تست بود...مبینارو اورد پیشمون رفت سمت در...
زبیده:کجا دختر ...
_میرم از اربابم مژده گونی بگیرم...
ملیکا_/نه تنها بهت مژده نمیده مراقب باش نکشتت...
_چی؟!
ارمیتا_/اخه بنده خدا تو که از چیزی خبر نداری...بچه واسه کس دیگه ایه...بهتره تست منفی ببری براش...
سعی در قانع کردنش داشتیم کاش گول بخوره...
- ۳.۱k
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط