شب است و دل من و اسمان

شب است و دل من و اسمان
هردو گرفته
اسمان حال عجیبی دارد
دل من حال غریبی دارد
لحظه ای بعد که بغضم ترکید
اسمان نیز به حالم بگریست
اسمان تو از چه رو می باری؟
من ببارم که چنین افگارم
من از این زندگی شکوت دارم
من از این چرخ فلک بیزارم
اسمان من به خدا تنهاییم
اسمان خیره و من در او زل
وحشتی سخت مرا می کاهد
از ته دل می کشم فریادی
اسمان تو از چه رو می باری؟
پرنیان ارزوهایم بمرد
فلک از ناباوری روحم فسرد
اسمان این بخت برگشته منم
اینچنین خوار و خفی ...
دیدگاه ها (۱)

گفتم بگو گفت من هنوز گوش می کنم

سرشار از چیزی دوباره ازنو دل دادن

یـه دخترجوری عاشقت میشه کـه حِس میکنی از پیشت نمیره...ولی وق...

فصل های زندگـیم رنگـی نیست..سفید و سیاه ، که تو مـثل یه نقطه...

سایه‌های کلاغپارت بیست‌ونهم | اعترافی که نباید شنیده می‌شدشع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط