داستان های ترسناک شما پارت دوم
داستان های ترسناک شما پارت دوم
ی روز یکی از دوستام این گفت حالاتو بشنو
پنج سالش بود با داییش رفته بود پارک که یهو
ی پسر بچه شیش هفت ساله رو دید که پشت
سرسره ایستاده بود گریه می کرد رفت پیشش
گفت چی شده که.... پسره پرید روش کتکش زد داییشم حواسش نبود. بعد خودشو نجات میده پسره میگه تو اونو دزدیدی و فرار میکنه
بعدشم داییش که میبینه دختره زخمیه میره دنبال پسره و پیداش میکنه ولی همون موقع
دختره صدای شل*یک میشنوه و جیغ میزنه
گریه می کنه بعدشم داییش با صورت زخمی و خو*نی میاد بغلش می کنه.🤣👍🏻🛐
نویسنده https://wisgoon.com/tanos230
ی روز یکی از دوستام این گفت حالاتو بشنو
پنج سالش بود با داییش رفته بود پارک که یهو
ی پسر بچه شیش هفت ساله رو دید که پشت
سرسره ایستاده بود گریه می کرد رفت پیشش
گفت چی شده که.... پسره پرید روش کتکش زد داییشم حواسش نبود. بعد خودشو نجات میده پسره میگه تو اونو دزدیدی و فرار میکنه
بعدشم داییش که میبینه دختره زخمیه میره دنبال پسره و پیداش میکنه ولی همون موقع
دختره صدای شل*یک میشنوه و جیغ میزنه
گریه می کنه بعدشم داییش با صورت زخمی و خو*نی میاد بغلش می کنه.🤣👍🏻🛐
نویسنده https://wisgoon.com/tanos230
- ۴.۴k
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط