تهیونگ: چته جونگ کوک زنته ها
تهیونگ: چته جونگ کوک زنته ها
جونگ کوک: بهش گفتم دیگه نباید با اون پسره حرف بزنه ولی میزنه
تهیونگ: سعی کن باهاش مهربون رفتار کنی با زدن چیزی درست نمیشه فقط بیشتر لج میکنه
ا.ت ویو
رفتم رو تختم خسته شده بودم از همون بچگی بدبخت بودم همیشه ی خدا بهم اهمیت نمیدادن بغض کرده بودم من و بخاطر هر کار محروم میکردن الانم که با اجبار ازدواج کردم تو تنهاییم تو گریه هام و حتی تو بدترین شرایط الی بود که به من آرامش میداد میتونست آرومم کنه من هیچوقت عشق واقعی رو درک نکردم چرا همه من و پس میزنن فقط الی من و پس نمیزد
داشتم گریه میکردم که در اتاقم زده شد
گریه هامو باز کردم و رفتم درو باز کردم تهیونگ بود
تهیونگ: خواستم بگم خودت و بی خودی ناراحت نکن اون همیشه این شکلیه همین
ا.ت:اوهوم
تهیونگ رفت منم رو تخت دراز کشیدم و به بدبختی های زندگیم فکر کردم و اشک میریختم که خوابم برد
جونگ کوک: بهش گفتم دیگه نباید با اون پسره حرف بزنه ولی میزنه
تهیونگ: سعی کن باهاش مهربون رفتار کنی با زدن چیزی درست نمیشه فقط بیشتر لج میکنه
ا.ت ویو
رفتم رو تختم خسته شده بودم از همون بچگی بدبخت بودم همیشه ی خدا بهم اهمیت نمیدادن بغض کرده بودم من و بخاطر هر کار محروم میکردن الانم که با اجبار ازدواج کردم تو تنهاییم تو گریه هام و حتی تو بدترین شرایط الی بود که به من آرامش میداد میتونست آرومم کنه من هیچوقت عشق واقعی رو درک نکردم چرا همه من و پس میزنن فقط الی من و پس نمیزد
داشتم گریه میکردم که در اتاقم زده شد
گریه هامو باز کردم و رفتم درو باز کردم تهیونگ بود
تهیونگ: خواستم بگم خودت و بی خودی ناراحت نکن اون همیشه این شکلیه همین
ا.ت:اوهوم
تهیونگ رفت منم رو تخت دراز کشیدم و به بدبختی های زندگیم فکر کردم و اشک میریختم که خوابم برد
- ۱۰.۲k
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط