تک پارتی هان
تک پارتی هان🐿
موضوع: وقتی اهم اهم کردین و حامله شدی و بچتون رو نمیتونی به دنیا بیاری و دکتر میگع دیگه نمیتونی حامله بشی
((هان؟،،،،، ا/ت!))
ویو ا/ت: امروز یه دفعه کیسه آب ام پاره شد و قرار بود نینی کوچولومون به دنیا بیاد
صبح از خواب پاشدم دیدم کیسه آبم پاره شده هول شدم و هان رو بیدار کردم و سریع رفتم حموم و بدنمو شستم و اومدم و دیدم هان داره ملافه رو تختی رو عوض میکنه رفتم لباس پوشیدم و هان هم لباساشو پوشید و با عجله به دکترم زنگ زدم و گفت بیا مطب معاینت کنم و من و هان هم رفتیم مطب و دکتر معاینه کرد و گفت سریع باید بستری بشی حالت وخیمه و من و هان سریع رفتیم بیمارستان
؟ بیبی نگران نباش کوچولومون به دنیا میاد نترسی ها
! چطوری نترسم شنیدی که دکتر گفت حالم وخیمه
؟ چیزیت نمیشه نترس
اما هان از استرس و ترس خیس آب شده بود انگار از استخر در اومده بود
وی
و هان: من و ا/ت خیلی ترسیده بودیم و که به بچه چیزی بشه و بالاخره ا/ت رو به اتاق عمل بردن
بعد از ۱ ساعت دکتر ها اومدن و به هان گفتن میدونم گفتن این حرف سخته اما بچه رو از دست دادیم و حال ا/ت خیلی خرابه که بغل هان شکست و گفت نه امکان نداره شما دارین به من دروغ میگین و دکتر ها گفت خیلی متاسفم ولی واقعیت داره و خانم ا/ت هم دو روز بستری خواهیم کرد که هان گریش بیشتر شد و ا/ت رو از اتاق عمل اوردن و بردن به اتاق و هان هم رفت پیش ا/ت یکم گذشت و ا/ت چشماشو باز کرد و به هان گفت:
! عزیزم بچمون خوبه
؟ با گریه جواب داد اره چاگی الان از کنار اون اومدم
و ا/ت خوشحال شد که یکم بعد ناراحت شد و گفت که چرا بچمو نمارن و به پرستار این حرفو و گفت که پرستار گفت: ببخشید خانم اما شما بچه تونو از دست دادین که ا/ت حالش خیلی بد شد و گفت چرا دارین دروغ میگین من بچمو میخوام که هان اومد و گفت چاگی چی شده و ا/ت جواب داد
! این پرستاره میگه ما بچمونو از دست دادین این راست میگه
؟ هان سرشو پایین کرد و گفت اره چاگی
و ا/ت بیشتر گریش اومد و پرستار رفت بیرون و هان و ا/ت همدیگر رو بغل کردند و گریه کردند صبح شد و ا/ت رو مرخص کردند و انها بع مطب دکتر رفتند و دکتر ازمایش هارو دید و با روی ناراحتی گفت متاسفم اما باید اینو بدونین که دیگه نمیتونین بچه دار شین
! چرا خانم دکترظ ظش حخخ
دکتر: چون رحمتون پاره شده و دیگه باردار نمیتونین بشین که دوباره هان و ا/ت گریشون گرفت و از مطب خارج شدند و هان برای اینکه ا/ت رو خوشحال کنه ا/ت رو به بستنی فروشی برد و بهش بستنی شکلاتی گرفت تا ا/ت همه چیز رو فراموش کنه و بعد رفتند خونه و هان ا/ت رو تو اتاق خوابوند
امیدوارم خوشتون بیاد♡
موضوع: وقتی اهم اهم کردین و حامله شدی و بچتون رو نمیتونی به دنیا بیاری و دکتر میگع دیگه نمیتونی حامله بشی
((هان؟،،،،، ا/ت!))
ویو ا/ت: امروز یه دفعه کیسه آب ام پاره شد و قرار بود نینی کوچولومون به دنیا بیاد
صبح از خواب پاشدم دیدم کیسه آبم پاره شده هول شدم و هان رو بیدار کردم و سریع رفتم حموم و بدنمو شستم و اومدم و دیدم هان داره ملافه رو تختی رو عوض میکنه رفتم لباس پوشیدم و هان هم لباساشو پوشید و با عجله به دکترم زنگ زدم و گفت بیا مطب معاینت کنم و من و هان هم رفتیم مطب و دکتر معاینه کرد و گفت سریع باید بستری بشی حالت وخیمه و من و هان سریع رفتیم بیمارستان
؟ بیبی نگران نباش کوچولومون به دنیا میاد نترسی ها
! چطوری نترسم شنیدی که دکتر گفت حالم وخیمه
؟ چیزیت نمیشه نترس
اما هان از استرس و ترس خیس آب شده بود انگار از استخر در اومده بود
وی
و هان: من و ا/ت خیلی ترسیده بودیم و که به بچه چیزی بشه و بالاخره ا/ت رو به اتاق عمل بردن
بعد از ۱ ساعت دکتر ها اومدن و به هان گفتن میدونم گفتن این حرف سخته اما بچه رو از دست دادیم و حال ا/ت خیلی خرابه که بغل هان شکست و گفت نه امکان نداره شما دارین به من دروغ میگین و دکتر ها گفت خیلی متاسفم ولی واقعیت داره و خانم ا/ت هم دو روز بستری خواهیم کرد که هان گریش بیشتر شد و ا/ت رو از اتاق عمل اوردن و بردن به اتاق و هان هم رفت پیش ا/ت یکم گذشت و ا/ت چشماشو باز کرد و به هان گفت:
! عزیزم بچمون خوبه
؟ با گریه جواب داد اره چاگی الان از کنار اون اومدم
و ا/ت خوشحال شد که یکم بعد ناراحت شد و گفت که چرا بچمو نمارن و به پرستار این حرفو و گفت که پرستار گفت: ببخشید خانم اما شما بچه تونو از دست دادین که ا/ت حالش خیلی بد شد و گفت چرا دارین دروغ میگین من بچمو میخوام که هان اومد و گفت چاگی چی شده و ا/ت جواب داد
! این پرستاره میگه ما بچمونو از دست دادین این راست میگه
؟ هان سرشو پایین کرد و گفت اره چاگی
و ا/ت بیشتر گریش اومد و پرستار رفت بیرون و هان و ا/ت همدیگر رو بغل کردند و گریه کردند صبح شد و ا/ت رو مرخص کردند و انها بع مطب دکتر رفتند و دکتر ازمایش هارو دید و با روی ناراحتی گفت متاسفم اما باید اینو بدونین که دیگه نمیتونین بچه دار شین
! چرا خانم دکترظ ظش حخخ
دکتر: چون رحمتون پاره شده و دیگه باردار نمیتونین بشین که دوباره هان و ا/ت گریشون گرفت و از مطب خارج شدند و هان برای اینکه ا/ت رو خوشحال کنه ا/ت رو به بستنی فروشی برد و بهش بستنی شکلاتی گرفت تا ا/ت همه چیز رو فراموش کنه و بعد رفتند خونه و هان ا/ت رو تو اتاق خوابوند
امیدوارم خوشتون بیاد♡
- ۶۷۴
- ۲۴ اسفند ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط