خیالات تو از ذهنم رد میشوند

خیالات تو از ذهنم رد میشوند
رویا می‌‌شوند
می‌ شکنند
نابودم می‌‌کنند
از کدام سمت بغضها، شکسته شوم
به کدامین طلوع نگاه کنم
تا شاید لحظه‌های پریشانیم کمی‌ زلال شوند
سکوتم را چگونه بشکنم
آوازی شدند، که کوچه‌های شهر را زیر پا میگذارند
دیگر طاقتی برای درد نمانده است
این کوله‌بار تلخ در من مانده است
در عصر آدمهای سنگی‌
چگونه اوقاتی را که بر خلاف مسیر زندگیم در حرکتند، کوک کنم
باز هم در تو خواهم مرد
دیدگاه ها (۴)

شقایق محمدی شاعر افغانستانی

سلام وعرض ارادت ساعت ب وقت شکوفہ تنهایےمنہ...داستان من وفروغ...

اشتباه‍ محض من‍ ! ...

💞💐... چشم و دل دانی چه خواهند این حوالی؟ «بودنت را،، دیدنت ر...

#انرژی_مثبت #عاشقانه_ها #شعر_فارسی #اشعار_ناب #ترانه_اصیل #ک...

گریه نکن اون برنمیگرده(:💔#شهر_دور #جیهال#سینم_اونسال #اوزان_...

alone

دیوث به این میگن

#موزیک_عاشقانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط